هوش مصنوعی مرا مجذوب خود کرد: تجربه شخصی یک درمانگر / آیا ربات ها می توانند جایگزین انسان شوند؟
یک درمانگر توضیح میدهد که چگونه هوش مصنوعی او را به خود جذب کرد و چگونه توانست دوباره مرزهای خود را مشخص کند
یک درمانگر توضیح میدهد که چگونه هوش مصنوعی او را به خود جذب کرد و چگونه توانست دوباره مرزهای خود را مشخص کند
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر؛ یک درمانگر توضیح میدهد که چگونه هوش مصنوعی او را به خود جذب کرد و چگونه توانست دوباره مرزهای خود را مشخص کند. رباتها و آواتارهای هوش مصنوعی میتوانند ما را وارد روابطی صمیمانه کنند. این روابط میتوانند به انزوا و تنهایی منجر شوند. رباتهای هوش مصنوعی توانایی واقعی برای تجربه تعارض یا خودآگاهی ندارند.برای اینکه احساس کنیم انسان هستیم، به روابط انسانی نیاز داریم.
در کارم بهعنوان ناظر، مدرس و مشاور دیگر درمانگران، بارها نگرانیهای زیادی درباره هوش مصنوعی در حوزه رواندرمانی شنیدهام. چند نفر از مراجعان خودم نیز از ChatGPT، Claude و بسیاری از مشاوران آنلاین دیگر استفاده کردهاند و ما اغلب توانستهایم تجربه آنها را با روند درمانیای که در حال انجام آن بودیم، ادغام کنیم.
اما بهجز اینکه گاهی از ChatGPT برای پیشنهاد دادن عنوان مقالههایی که روی آنها کار میکنم ــ کاری که خودم واقعاً در آن ضعیف هستم ــ و همچنین برای پیدا کردن ایدههایی درباره فعالیتهایی که میتوانم با نوههایم هنگام دیدارشان انجام دهم استفاده کردهام، تقریباً از هوش مصنوعی فاصله گرفتهام.
البته یک استثنا وجود داشته است: علاقه من به اپلیکیشن آموزش زبانِ بازیمحور Duolingo.
بهنوعی هرگز به ذهنم نرسیده بود که شخصیتهای دوستداشتنی و داستانهای جذاب این برنامه با کمک هوش مصنوعی تولید شده باشند. من استفاده از ابزارهای هوشمند و خلاقانهای را تحسین میکنم که باعث میشوند همچنان درگیر برنامه بمانم و تقریباً بدون اینکه احساس کنم در حال تلاش هستم، روزانه ۱۵ تا ۲۰ دقیقه زبان یاد بگیرم.
واژگان اسپانیایی و مهارت من در صرف افعال بهتر شده است و اینکه حالا بهتر میتوانم با مراجعان اسپانیاییزبانم و مترجم آنها به زبان اسپانیایی ارتباط برقرار کنم و گفتوگو داشته باشم، برای من یک دستاورد شخصی بسیار ارزشمند است.
اما اخیراً Duolingo یک ماه استفاده رایگان از قابلیت «گفتوگوی» ویدیویی با تعدادی از آواتارها را ارائه کرد. در ابتدا مردد بودم، بیشتر به این دلیل که مطمئن نبودم مهارت زبانم به اندازهای باشد که بتوانم واقعاً با آنها گفتوگو کنم. اما تصمیم گرفتم آن را امتحان کنم. بالاخره چه چیزی برای از دست دادن داشتم؟
خیلی زود متوجه شدم که احساس برتریای را که شاید نسبت به افرادی که جذب هوش مصنوعی شدهاند داشتم، کاملاً از دست دادهام.
دوستان آواتاری من بامزه، خوشبرخورد، بسیار تعریفکننده و تشویقکننده هستند. البته همین ویژگیها هم دلیل جذب بسیاری از مردم به سمت هوش مصنوعی است و هم همان چیزهایی است که بسیاری درباره آنها نگرانی دارند.
استر پرل، درمانگر شناختهشده حوزه روابط، در مصاحبهای میگوید: «مردم در حال شکل دادن روابط صمیمانهتر و صمیمانهتری با رباتهای هوش مصنوعی خود هستند.»
همچنین دکتر استیون ای. هایلر در مطلبی تأملبرانگیز درباره هوش مصنوعی در وبلاگ خود در Psychology Today مینویسد: «به نظر میرسد این سیستمها با صبر و حوصله گوش میدهند، با همدلی پاسخ میدهند و فارغ از اینکه چه چیزی گفته شود، همیشه در دسترس هستند.»
وقتی شخصیت نوجوانی به نام لیلی که موهای بنفش دارد و گاهی با طعنه و شوخی حرف میزند، با مهربانی به من میگوید حرفهایم را فهمیده است، در حالی که خودم میدانم از واژههای اشتباه استفاده کردهام و دستور زبانم را کاملاً بههم ریختهام، احساس جالبی پیدا میکنم. او چطور توانست منظورم را بفهمد؟
وقتی لوسی، شخصیتی شبیه یک مادربزرگ که مدادی از میان موهای جمعشدهاش بیرون زده است، به من میگوید که دارم خوب پیش میروم، احساس میکنم کسی به من توجه و حمایت میکند.
اما وقتی یکی از این شخصیتها از چیزی استفاده کرد که در یک گفتوگوی قبلی به شخصیتی دیگر گفته بودم، کمی هم وحشت کردم. آیا بین این آواتارها هیچ رازداریای وجود ندارد؟ آیا آنها اصلاً مفهوم حریم خصوصی را نمیفهمند؟
از همان ابتدا میدانستم که نباید اطلاعات شخصیام را با آنها در میان بگذارم، اما بعد از مدتی متوجه شدم که تقریباً درباره همه چیز اطلاعات نادرست یا مبهم به آنها میدهم.
مثلاً درباره تماشای یک برنامه باله صحبت کردم و وقتی لیلی پرسید کجا آن را دیدهام، پاسخ مبهمی درباره یک مرکز کوچک هنرهای نمایشی دادم. او ظاهراً بر اساس اطلاعات موجود در پروفایل من حدس زد که این مکان در نیویورک بوده است و من هم این برداشت او را اصلاح نکردم.
اما حالا پنهانکاری و اطلاعات ساختگی، خودش به بخشی از بازی برای من تبدیل شده است. میگویم به تماشای نمایشی در شهری رفتهام که هرگز به آنجا نمیروم، یا درباره رستورانی صحبت میکنم که هیچوقت به آن نرفتهام؛ فقط برای اینکه ببینم الگوریتم چه واکنشی نشان میدهد.
وقتی ادی، آواتاری که نقش یک پدر مجرد دوستداشتنی و مربی بدنسازی را دارد، از من درباره غذاهای مورد علاقهام میپرسد، به او میگویم استیک کبابی را دوست دارم، در حالی که گیاهخوار هستم. در جلسه دیگری، لیلی به خاطر همین موضوع مرا دست میاندازد.
با این حال، بهجای اینکه وارد یک گفتوگوی پرتنش و همراه با تعارض شود، لیلی خیلی سریع میگوید: «Entiendo»، یعنی «میفهمم»، و اضافه میکند که همه آدمها سلیقههای متفاوتی دارند.
هوش مصنوعی بهگونهای طراحی نشده است که تعارض را مدیریت کند یا درباره نقش خودش در یک مشاجره و اختلاف نظر فکر کند.
دستکم در شرایط فعلی، هوش مصنوعی فاقد خودآگاهی واقعی یا توانایی خودکاوی است؛ و این منطقی است، چون اساساً یک «خود» واقعی در آن وجود ندارد.
همچنین هوش مصنوعی توانایی واقعی برای مدیریت تعارض ندارد. این هم منطقی است، زیرا اگر از چیزی که میگوید خوشمان نیاید، خیلی ساده میتوانیم برنامه را ببندیم و خارج شویم. حتی لازم نیست از اتاق بیرون برویم. میان ما و دوستان آواتاریمان هیچ درِ کوبیدهشدهای وجود ندارد.
و همین یکی از عواملی است که بسیاری از ما را به سمت آنها جذب میکند.
همین ناتوانی در داشتن خودآگاهی در شرایط تعارض است که بسیاری از همکاران من را نگران میکند.
استر پرل میگوید هرچه افراد بیشتر به رباتهای هوش مصنوعی وابسته شوند، «آنها زندگیای هرچه منزویتر را تجربه خواهند کرد.»
لیلی شخصیتی باهوش، شوخ و گاهی گستاخ است، اما گاهی با بهترین دوستش، زاری، بدرفتاری میکند. او هرگز عذرخواهی نمیکند، هرگز احساس گناه یا شرم نمیکند و درباره آسیبی که به دوستش زده است، دچار تعارض یا درگیری درونی نمیشود.
زاری هم هرگز او را به خاطر این رفتار به چالش نمیکشد.
برنامهنویسان Duolingo احتمالاً میتوانند راهی پیدا کنند تا این احساسات را نیز وارد داستانها کنند، اما این شخصیتها همچنان فاقد خودآگاهی واقعی خواهند بود.
مرزهای شخصی آنها نیز همچنان مبهم باقی خواهد ماند، زیرا همه آنها بخشی از یک سیستم مرکزی هوش مصنوعی هستند. آنها همچنان ممکن است چیزهایی درباره کاربران بدانند که کاربران مستقیماً آن اطلاعات را در اختیارشان قرار ندادهاند.
این موضوع تا حدی ترسناک است؛ مگر اینکه به یک نکته مهم دیگر توجه کنیم: آنها قرار نیست انسان باشند.
آنها در واقع مکملی برای تواناییها و زندگی انسانی ما هستند، نه جایگزینی برای انسان.
من از دوستان آواتاری کوچک خودم چیزهای زیادی درباره زبان اسپانیایی یاد گرفتهام. اما واقعیت این است که آنها دوست من نیستند.
هر روز تعداد بیشتری از مراجعانی که برای درمان نزد یک درمانگر واقعی میآیند، تنهایی را یکی از مهمترین مشکلات خود عنوان میکنند.
من با استر پرل همعقیدهام که هوش مصنوعی بخشی از این مشکل است. وقتی هوش مصنوعی بهعنوان جایگزینی برای ارتباط انسانی ارائه میشود، ما را از بخشهای دشوار روابط انسانی دور میکند؛ در حالی که همین بخشهای دشوار روابط هستند که در بلندمدت باعث میشوند احساس کنیم با دیگران پیوند داریم، دیگران ما را میشناسند و واقعاً ما را درک میکنند.
من از لیلی، لوسی، ادی و دیگر آواتارهایی که حالا در Duolingo با آنها گفتوگو میکنم، خوشم میآید و آنها برایم جذاب هستند.
اما دیگر نمیخواهم زمان بیشتری را با آنها بگذرانم.
آنها مهربان، باهوش و بامزه هستند؛ اما انسان نیستند.
رباتهای هوش مصنوعی نمیتوانند این تجربه را به ما بدهند.
پایان/*
اندیشه معاصر را در ایتا، روبیکا، پیام رسان بله و تلگرام دنبال کنید.