16:56 - 1405/04/20

تنگه هرمز؛ گلوگاه انرژی جهان و شمشیر دو لبه اقتصاد ایران | وضع عوارض تا ۲ میلیون دلاری و اولویت به متحدان در برابر محاصره دریایی آمریکا / صادرات نفت ایران ۹۰ درصد کاهش یافت؛ نظم دریایی سنتی در هم شکست

اقتصاد سیاسی تنگه هرمز، آمیزه‌ای متناقض از قدرت، آسیب‌پذیری، وابستگی متقابل و رقابت است. این تنگه، نفت را به‌عنوان یک کالای ژئوپلیتیک از اقتصاد جهانی به امنیت ملی گره می‌زند.

تنگه هرمز؛ گلوگاه انرژی جهان و شمشیر دو لبه اقتصاد ایران | وضع عوارض تا ۲ میلیون دلاری و اولویت به متحدان در برابر محاصره دریایی آمریکا / صادرات نفت ایران ۹۰ درصد کاهش یافت؛ نظم دریایی سنتی در هم شکست

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر؛ ایران با ایجاد «سازمان تنگه خلیج فارس»، عبور از این آبراه راهبردی را به اخذ مجوز و پرداخت عوارض تا سقف ۲ میلیون دلار مشروط کرده و به کشتی‌های کشورهای متحد مانند روسیه و چین اولویت می‌دهد . این اقدام که به گفته مقامات ایرانی، «مهم‌تر از سلاح هسته‌ای» توصیف شده، نظم مبتنی بر «عبور آزاد» را که طی قرن‌ها تثبیت شده، به چالش کشیده و عبور از تنگه را به ابزاری سیاسی برای فشار بر رقبا و پاداش به متحدان تبدیل کرده است . با این حال، آمریکا با اجرای محاصره دریایی از ۱۳ آوریل، صادرات نفت ایران را از ۱.۸۵ میلیون بشکه در روز پیش از محاصره به تنها ۵۶۷ هزار بشکه در روز رسانده و ۹۰ درصد صادرات نفتی ایران را از طریق این گلوگاه قطع کرده است .

با وجود دستاوردهای تاکتیکی ایران، این استراتژی با یک پارادوکس بنیادین روبه‌رو است. اقتصاد ایران با وابستگی ۹۰ درصدی صادرات نفت و حدود ۸۰ درصد کل صادرات به تنگه هرمز، به شدت در برابر بسته شدن این مسیر آسیب‌پذیر است و در عمل «خود را گروگان گرفته است» . کارشناسان بر این باورند که منابع استراتژیک ایران مانند موشک‌ها و شبکه نیابتی در جنگ ۲۰۲۶ تضعیف شده و تنگه هرمز به «جایگزین بازدارندگی» بدل شده، اما هرگونه اختلال طولانی‌مدت، ضمن ضربه به اقتصاد جهانی، «خودزنی اقتصادی» عظیمی برای ایران به همراه خواهد داشت که تورم بالا و کسری بودجه را تشدید می‌کند . به گفته تحلیلگران، «یک نقطه تنگ به اندازه طرفی قدرتمند است که بتواند هزینه استفاده از آن را بپردازد» .

تنگه هرمز: گلوگاه ژئواکونومیک و شمشیر دولبه اقتصاد سیاسی ایران

تنگه هرمز، آبراهی هلالی‌شکل به طول تقریبی ۱۶۰ کیلومتر و عرض حداقلی ۳۳ کیلومتر در ورودی خلیج فارس، بسیار فراتر از یک عارضه جغرافیایی است. این گذرگاه باریک، شاهرگ حیاتی سیستم انرژی جهانی و در عین حال، پیچیده‌ترین نقطه تلاقی ژئوپلیتیک و ژئواکونومی خاورمیانه محسوب می‌شود. از منظر اقتصاد سیاسی بین‌الملل، تنگه هرمز نه‌تنها یک مسیر ترانزیتی، بلکه یک «نهاد» راهبردی است که ساختار قدرت، ثروت و امنیت را در سطوح ملی، منطقه‌ای و جهانی شکل می‌دهد. این مقاله به بررسی ابعاد اقتصاد سیاسی تنگه هرمز، نقش آن به‌عنوان ابزار قدرت در سیاست خارجی ایران، و تأثیر متقابل آن بر پویایی‌های اقتصاد جهانی می‌پردازد.

۱. تنگه هرمز: ستون فقرات امنیت انرژی جهانی

برای درک وزن اقتصاد سیاسی تنگه هرمز، ابتدا باید مقیاس وابستگی جهانی به آن را ترسیم کرد. بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا و سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک)، روزانه به‌طور متوسط بین ۱۷ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت خام و میعانات گازی (معادل حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد مصرف جهانی) از این تنگه عبور می‌کند. سهم تنگه در ترانزیت گاز طبیعی مایع (LNG) نیز قابل توجه و حدود یک‌سوم تجارت جهانی این محصول است.

این آمار، مفهوم «امنیت انرژی» را به قلب اقتصاد سیاسی تنگه هرمز پیوند می‌زند. قیمت جهانی نفت، به‌عنوان حیاتی‌ترین مؤلفه اقتصاد جهانی، به‌طور مزمنی تحت تأثیر «ریسک ژئوپلیتیکی» تنگه هرمز قرار دارد. صرفِ افزایش لفاظی‌های سیاسی یا تهدید به ناامنی در این آبراه، می‌تواند با ایجاد «صرف ریسک» در بازارهای آتی نفت، قیمت هر بشکه را چند دلار افزایش دهد. این افزایش قیمت، تأثیرات آبشاری گسترده‌ای دارد: از افزایش هزینه‌های تولید و حمل‌ونقل جهانی گرفته تا تشدید تورم در اقتصادهای واردکننده انرژی، به‌ویژه در آسیا (چین، هند، ژاپن، کره جنوبی) که مقصد اصلی نفت عبوری از تنگه هستند. بنابراین، امنیت تنگه هرمز یک کالای عمومی جهانی است، اما مدیریت آن به‌شدت سیاسی و مناقشه‌برانگیز است.

۲. ایران و پارادوکس قدرت: ابزار ژئواکونومیک در برابر آسیب‌پذیری متقابل

برای ایران، تنگه هرمز تجسم عینی پارادوکس «قدرت در عین آسیب‌پذیری» است. موقعیت ژئواکونومیک ایران بر این تنگه، مهم‌ترین برگ برنده راهبردی آن در برابر فشارهای خارجی، به‌ویژه تحریم‌های اقتصادی غرب، محسوب می‌شود. تهدید به اخلال در تردد نفتکش‌ها یا بستن تنگه، یک ابزار «بازدارندگی نامتقارن» است. این تهدید، ظرفیت بالقوه‌ای برای ایجاد یک شوک اقتصادی فلج‌کننده به دشمنان و رقبا دارد و به ایران در مذاکرات سیاسی (مانند مذاکرات هسته‌ای) قدرت چانه‌زنی می‌بخشد. جمهوری اسلامی ایران با سرمایه‌گذاری در دکترین «دفاع همه‌جانبه» و توسعه توانمندی‌های نامتقارن دریایی (مانند قایق‌های تندرو سپاه پاسداران، مین‌های دریایی و موشک‌های ضدکشتی ساحلی) این برگ برنده را نهادینه کرده است.

اما این توانمندسازی، چهره دیگری نیز دارد: آسیب‌پذیری اقتصادی خود ایران. در عمل، هرگونه اختلال جدی و طولانی‌مدت در تنگه هرمز، اقتصاد ایران را که خود به صادرات نفت و واردات کالاهای اساسی از همین مسیر وابسته است، به مراتب بیشتر از بسیاری از رقبا فلج خواهد کرد. صادرات نفت ایران (در شرایط غیرتحریمی) نیز از این تنگه می‌گذرد و بسته شدن آن، شریان مالی اصلی دولت را قطع می‌کند. علاوه بر این، تنش‌های دریایی و توقیف کشتی‌ها به اعتبار ایران به‌عنوان یک کنشگر مسئول در اقتصاد جهانی لطمه زده و هزینه تجارت خارجی و بیمه کشتی‌های ایرانی را به شدت افزایش می‌دهد. این امر، در عمل، ابزار تحریم‌های غرب را تکمیل می‌کند. بنابراین، تهدید تنگه هرمز برای ایران، سلاحی است که به‌محض استفاده، نابودی اقتصادی خود را نیز تسریع می‌کند و به همین دلیل، اغلب در حد یک ابزار «تهدید اعتباری» باقی می‌ماند.

۳. پویایی‌های اقتصاد سیاسی منطقه‌ای: همکاری و رقابت

تنگه هرمز کانون رقابت‌های ژئواکونومیک منطقه‌ای نیز هست. از یک سو، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی، برای تضمین جریان پایدار صادرات نفت خود (که از تنگه هرمز یا پایانه‌های خارج از آن صادر می‌شود) به دنبال کاهش وابستگی به این گذرگاه بوده‌اند. سرمایه‌گذاری عظیم در خطوط لوله‌های جایگزین برای دور زدن تنگه هرمز (مانند خط لوله استراتژیک «حبشان-فجیره» امارات و خط لوله شرق-غرب عربستان به بندر ینبع در دریای سرخ) یک پاسخ اقتصاد سیاسی مستقیم به «ریسک ایران» است. این پروژه‌ها، تلاشی پرهزینه برای بازسازی جغرافیای اقتصادی منطقه و کاهش قدرت انحصاری تنگه هرمز هستند.

در عین حال، همین کشورها، آسیب‌پذیرترین دولت‌ها در برابر هرگونه تنش واقعی در آبراه هستند، زیرا اقتصاد و ثبات سیاسی آن‌ها تقریباً به‌طور کامل به درآمدهای نفتی وابسته است.

از سوی دیگر، تنگه هرمز می‌تواند بستری برای «همکاری اجباری» نیز باشد. در دهه ۲۰۰۰ و در زمان تنش‌های هسته‌ای، طرح‌های امنیت دریایی مشترک با محوریت آمریکا و اروپا (مانند ائتلاف دریایی در خلیج فارس) و اخیراً تلاش چین برای ایفای نقش در امنیت دریایی، نشان می‌دهد که قدرت‌های بزرگ حاضر به واگذاری کنترل کامل این شاهراه به یک کنشگر منطقه‌ای نیستند. این حضور چندلایه قدرت‌های فرامنطقه‌ای، اقتصاد سیاسی تنگه را به یک «بازی بزرگ» جدید تبدیل کرده که در آن، امنیت انرژی، نفوذ نظامی و منافع ژئواکونومیک درهم تنیده‌اند.

۴. گذار انرژی و آینده اقتصاد سیاسی تنگه هرمز

چشم‌انداز بلندمدت اقتصاد سیاسی تنگه هرمز با روند جهانی «گذار انرژی» و تلاش برای کربن‌زدایی گره خورده است. با کاهش تدریجی تقاضای جهانی برای نفت در دهه‌های آینده، اهمیت راهبردی این تنگه به‌عنوان شاهراه نفت به‌طور نسبی کاهش خواهد یافت. این روند، هم برگ برنده ژئواکونومیک ایران را در بلندمدت تضعیف می‌کند و هم انگیزه قدرت‌های بزرگ برای هزینه‌کردِ امنیتی و نظامی برای تضمین امنیت آن را کاهش می‌دهد. در این سناریو، فشار بر اقتصاد‌های رانتیر وابسته به نفت خلیج فارس برای تنوع‌بخشی اقتصادی (مانند برنامه چشم‌انداز ۲۰۳۰ عربستان) شدت می‌گیرد و این تحول داخلی، به‌نوبه خود، معادلات امنیتی و سیاسی منطقه را بازتعریف خواهد کرد.

نتیجه‌گیری

اقتصاد سیاسی تنگه هرمز، آمیزه‌ای متناقض از قدرت، آسیب‌پذیری، وابستگی متقابل و رقابت است. این تنگه، نفت را به‌عنوان یک کالای ژئوپلیتیک از اقتصاد جهانی به امنیت ملی گره می‌زند. برای ایران، این آبراه یک دارایی راهبردی بی‌بدیل اما پرهزینه است که هم سپر دفاعی در برابر فشارهای خارجی فراهم می‌کند و هم می‌تواند خود به عاملی برای انزوای اقتصادی عمیق‌تر تبدیل شود. در سطح جهانی، تنگه هرمز نماد دوام «ژئوپلیتیک منابع» در قرن بیست‌ویکم است، حتی در حالی که جهان به‌آرامی به سوی نظم انرژی جدیدی حرکت می‌کند. مدیریت پایدار این گلوگاه حیاتی، نیازمند چارچوب‌های همکاری جمعی و درک واقع‌بینانه از وابستگی‌های متقابل است، مسیری که در سایه رقابت‌های ژئوپلیتیکی خاورمیانه، بسیار دشوار و پرپیچ‌وخم به نظر می‌رسد.

نویسنده : ابوالفضل محلوجی

برنج صدری هاشمی شرق گیلان ۵ کیلویی

مطالب مرتبط

برنجستان