به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر دکتر زاهره سادات میرجعفری مدیر تشکل بین المللی بانوان تمدن ساز و مدیر عامل موسسه فرهنگی هنری زنان پیشرو بیان کرد: اگر من جای مسئولان فرهنگی نهادهای انقلابی بودم،قطعا رمان «خار و میخک » یحیی السنوار را که به زبان عبری در زندانهای اسرائیل نوشته است و جدیدا به فارسی ترجمه شده را تبدیل به بزرگترین پویش کتابخوانی میکردم!
السنوار، به عنوان یک رهبر،فرمانده نظامی، دیپلمات انقلابی، نویسنده و مترجم مسلط به زبان عبری و انگلیسی، بعد از اسارت و جانبازی، در عالیترین شکل حماسی به شهادت رسید، تا گفتمانی جدید را در مقاومت رقم بزند!
وی افزود؛ دلیل انتخاب این کتاب و این پویش قهرمان سازی برای کودکان و نوجوانان است . زیرا با وجود این همه اسطوره در بازنمایی صحیح جبهه مقاومت دچار ضعف بوده ایم
رمان «خار و میخک» که شرح زندگی فردی به نام احمد است توسط شهید یحیی سنوار در طول دوران اسارت خود در زندان بئرالسبع رژیم صهیونیستی و به زبان عبری نوشته شده و به توصیف زندگی فلسطینیها میپردازد.
«خار» در این کتاب نماد دردها، سختیها و مشکلات است و «میخک» به عنوان نمادی برای شادیها و موفقیتها است و سنوار با به کارگیری این نمادها، توانسته ابعاد مختلف زندگی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مبارزاتی فلسطینیها را به تصویر بکشد.
به همین دلیل است که یحیی سنوار در مقدمه «خار و میخک»، به کار بردن عناصر خیال در این کتاب را صرفاً برای تحقق ویژگیهای روایی میداند و مینویسد: «هر چیز دیگری در این کتاب، کاملا واقعی است؛ یا آن را زیستهام و یا بسیاری از این رویدادها را از زبان کسانی که خود و خانوادهها و همسایگانشان در طول دههها در سرزمین عزیز فلسطین تجربه کردهاند، شنیدهام و دیدهام.»
با انتشار کتاب «خار و میخک»، این کتاب در سایت آمازون به فروش میرود که پس از مشاهده استقبال از فروش این کتاب، با فشار صهیونیستها، فروش آن در آمازون متوقف میشود.

دکتر زاهره سادات میرجعفری: پویش کتابخوانی قهرمان رمان نویس !
در بخشی از کتاب «خار و میخک» آمده:
در گوشهای، چندنفری از همسایگانمان نشسته بودند، چای مینوشیدند، بعضیها سیگار میگیراندند و دود میکردند و از دلمشغولیها و نگرانیهایشان میگفتند. آنها از عزت و کرامتی که نیروهای مقاومت از زیر لگد اشغالگران بیرونش کشیده بودند احساس افتخار میکردند و از فرداهای نامعلوم میترسیدند.
آیا وضعیت به همین شکل باقی میماند؟ آیا نیروهای اشغالگر به اردوگاه حملههای سنگینتری نمیکنند؟
یا خشمشان را روی سر مردم بیچاره بمباران نمیکنند و اردوگاه را با ساکنانش یکجا نمیسوزانند؟ حرفها متفاوت بود، اما نظر غالب بر این بود که باید به میدان آمد و هر کسی به نوعی میگفت دیگر چه چیزی برای از دست دادن داریم؟
فقط خانهای آن هم زیر ساطور دشمن، پس چرا باید بترسیم؟ اینگونه صحبتها همیشه در یک نقطه به پایان میرسید: «آره والا… یک دقیقه با عزت و کرامت زندگی کنیم بهتره تا هزار سال زیر تیغ نیروهای اشغالگر.»
پایان/*
اندیشه معاصر را در ایتا، روبیکا، پیام رسان بله و تلگرام دنبال کنید.