01:23 - 1400/02/17

نقش پررنگ ارضای نیازهای هیجانی در شکل گیری باورهای بنیادین کودک

به گزارش اندیشه معاصر؛  پریسا کربلایی حسنی  کارشناس ارشد روانشناسی بالینی در یادداشتی که در اختیار پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر قرار داده است به صورت تخصصی درباره ۵ نیاز اساسی کودک از بدو تولد توضیح می دهد. کودک از هنگام تولد با یک سیس...

کودک و مادر

به گزارش اندیشه معاصر؛  پریسا کربلایی حسنی  کارشناس ارشد روانشناسی بالینی در یادداشتی که در اختیار پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر قرار داده است به صورت تخصصی درباره ۵ نیاز اساسی کودک از بدو تولد توضیح می دهد.

کودک از هنگام تولد با یک سیستم پیچیده‌ای از نیازهای اساسی هیجانی در وجود خودش از سمت پدر و مادر باید ارضا شود و اگر این اتفاق نیفتد یا بیش از حد بیفتد، منجر به شکل‌گیری طرحواره‌ها می‌شود.

می‌دانیم وقتی بچه به دنیا می‌آید اولین غذایی که باید بخورد، شیر است. چرا به کودک دوغ نمی‌دهند؟! چون نیازش نیست. این یک نیاز فیزیولوژیکی است. اما آیا انسان فقط جسم است؟ مسلما خیر. انسان روان هم هست. همان لحظه که نیاز فیزیولوژیکی کودک پاسخ داده می‌شود، باید به نیاز روانی‌اش هم پاسخ داده شود. اما مادر به کدام نیاز روان پاسخ می‌دهد؟ به عنوان مثال: “آغوش”

بنابر نظر جفری یانگ، انسان در دوران کودکی ۵ نیاز اساسی (هیجانی) دارد که باید به اندازه ارضا شود و اگر ارضا نشوند یا بیش از اندازه ارضا شوند منجر به شکل‌گیری طرحواره‌ها و مشکلاتی در دوران بزرگسالی شخص می‌شود. این نیازها به شرح ذیل است:

۱) دلبستگی ایمن:

 

برنج صدری هاشمی شرق گیلان ۵ کیلویی

اولین و مهم‌ترین نیاز کودک است. تغذیه هیجانی نشات گرفته از احساس دریافت 《آغوش》، 《محبت》، 《حمایت》،《مراقبت》، 《توجه》،《همدلی》،《نوازش》 است.

مادر باید کودک را در آغوش بگیرد، او را نوازش کند و محبت خود را نثار کودک کند. توجه به کودک و حمایت از او و همدلی با کودک بسیار حائز اهمیت است. پدر نیز نقش مهمی دارد و به موارد فوق باید در ارتباط با کودکش توجه کند.

 

نیازهای اساسی کودک

۲) هویت، کفایت، خودمختاری:

دومین نیاز اساسی کودک است.
هویت: انسان‌ها با هویت مستقل به دنیا می‌آیند (هویت جنسی، هویت قومی، هویت زبانی و…) که قابل مقایسه نیستند و به معنی بهتر یا بدتر نیستند.
کفایت: یعنی اینکه انسان در طی مراحل رشد در هر مرحله نیاز به یادگرفتن و تجربه کردن دارد، اما والدینی که مضطرب هستند، کفایت را از کودک می‌گیرند. به کودک می‌گویند تو بچه‌ای، نمی‌فهمی، من خوب تو را می‌خواهم. وقتی که کودک می‌خواهد دنیا را تجربه کند و براساس تجربیات خودش اطلاعات بدست آورد، والدین مضطرب و نگران نمی‌گذارند و فرزند بی‌کفایت می‌شود. چون هر کاری که جزء مهارت‌های اولیه زندگی بوده و کودک می‌خواسته تجربه کند و یاد بگیرد، از او گرفته‌اند و نگذاشته‌اند. در نتیجه کودک پس از مدتی متوجه می‌شود که انتخاب درست ندارد. به عنوان مثال: کودک در سنین و سالهای دبستان است، هنوز والد با قاشق غذا در دهانش می‌کند، هنوز با والد به حمام می‌رود و مثالهای این چنینی.

خودمختاری: یک نیاز انسان است. اما والدینی هستند که خودمختاری را به معنای یاغی‌گری، طغیان‌گری، سرکشی، نافرمانی، بی‌قید و بندی و بی‌مسئولیتی می‌شناسند. والدین مستبد، خودرای و دیکتاتور، خودمختاری فرزند خود را به عنوان یک نیاز نمی‌دانند. معتقدند بچه باید تبعیت مطلق از والدین کند، حرف گوش کن باشد و فقط چشم بگوید و روی حرف پدر و مادر خود حرف نزند.

۳) آزادی در ابراز هیجانات و کلام:

هیجانات: بصورت غریزی از ابتدای کودکی با ما هستند. ۵ هیجان اصلی عبارتند از: ترس، غم، خشم، تنفر، شادی.
اگر کودک در خانواده‌ای زندگی کند که والدین هیجاناتش را سرکوب کنند و اجازه ابراز هیجانات را ندهند (مثلا بگویند: مرد که گریه نمی‌کند، دختر که نمی‌خندد، پسر که نمی‌ترسد و…) منجر به شکل‌گیری طرحواره‌ها و بروز مشکلاتی در بزرگسالی فرد می‌شود.
اگر کودکی بتواند درباره احساسات و هیجانات خودش با والدین صحبت کند و ترس از تنبیه نداشته باشد، مثلا بگوید من از تو ناراحتم، این والد موفق است چون اجازه ابراز هیجانات را به کودکش داده.
آزادی در کلام به ۲ بخش تقسیم می‌شود: کودک باید آزادی کلامی داشته باشد و والدین مثلا نگویند: اه چقدر حرف می‌زنی. و آزادی غیرکلامی هم داشته باشد. گاهی والدینی هستند که با چشم و ابرو جلوی آزادی غیرکلامی کودک را می‌گیرند.

۴) تفریح و سرگرمی: کودک نیاز دارد بازی کند، تلویزیون ببیند و…

گاهی والدین نیاز به تفریح و سرگرمی را از کودک می‌گیرند. ما باید حق انتخاب در تفریح و سرگرمی به کودک بدهیم، گاهی کودک دوست دارد با اسباب بازی‌هایش بازی کند، اما مثلا والدین در آن لحظه نمی‌گذارد و می‌گوید با این اسباب بازی، بازی نکند و با وسیله‌ی دیگری بازی کند، یا مثلا در آن لحظه کودک را در آغوش می‌گیرند و به نیاز تفریح و سرگرمی کودک توجه نمی‌کنند. یا برخی والدین که کلا برای کودک اسباب بازی نمی‌خرند و برنامه کودک دیدن کودک برایشان معنایی ندارد. و از همان سالهای کودکی او را مجبور به کار می‌کنند. و مثالهای دیگری که نیاز به تفریح و سرگرمی کودک به اندازه کافی ارضا نمی‌شود و در بزرگسالی منجر به مشکلاتی در فرد می‌شود.

۵)محدودیت‌های واقع بینانه و خویشتن داری:

در این نیاز باید گاهی کودک محدود شود. حد و مرزها و قانون را به کودک آموزش داد. کودک خویشتن داری را به معنای صبر کردن و تعویق در ارضای برخی خواسته‌ها را یاد بگیرد، در این نیاز حتی ناکامی‌ را هم کودک باید تجربه کند. این نیاز کودک است که یاد بگیرد هر چیزی بخواهد همان لحظه قرار نیست، برآورده شود.
به عنوان مثال کودک باید یاد بگیرد زباله را باید در سطل زباله بیندازد، وقتی ۲ نفر صحبت می‌کنند صبر کند حرف آن‌ها تمام شود و سپس سخن بگوید، کودک نباید به اموال و وسایل آسیبی بزند و…..

مطالب مرتبط

برنجستان