مذهبی
ابراهیم مالک اشتر چگونه کشته شد | سرانجام ابراهیم اشتر پس از شهادت مختار
ابراهیم مالک اشتر یکی از یاران امام علی در جنگ صفین بوده است. برای دیدن جزئیات بیشتر درباره ابراهیم مالک اشتر اندیشه معاصر را دنبال کنید.
مذهبی
ابراهیم مالک اشتر یکی از یاران امام علی در جنگ صفین بوده است. برای دیدن جزئیات بیشتر درباره ابراهیم مالک اشتر اندیشه معاصر را دنبال کنید.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر، ابراهیم مالک اشتر پسر مالک میباشد. ابراهیم مالک اشتر که در قیام مختار ثقفی حضور داشته و ابن زیاد را کشته کیست؟ بیوگرافی او را در ادامه ببینید. ابراهیم مالک اشتر که در سریال مختارنامه هم او را به تصویر کشیدند؛سردار سپاه مختار بوده است و بعد از آن در جبهه مصعب سردار بوده است. برای با خبر شدن از جزئیات بیشتر و کسب اطلاعات بیشتر اندیشه معاصر را تا انتها دنبال کنید و نظرات خود را با ما در میان بگذارید.
ابراهیم مالک اشتر پسر مالک بود. مالک یکی از فرماندهان نظامی در خلافت راشدین و از جنگجویان وفادار به علی محسوب میگردید. پیشینه خانواده او به قبیله بنی نخع بازمیگردد که به سبب همین ریشه، لقب نخعی، در کنار نام او و پدرش است بنی نخع جزو قبیلهٔ بزرگتری به نام مذحج بود. او برادری داشت که از مادر با او یکی بود به نام عبدالرحمن بن عبدالله نخعی که او نیز به عنوان یک جنگجو شناختهشدهاست. گفتهشده ابراهیم نیز همراه با پدرش در سپاه علی و در نبرد صفین دربرابر سپاه بنی امیه در سال ۶۵۷م شرکت کردهاستعملکردنقش ابناشتر هنگامی برجسته گردید که او به خدمت حامیان خاندان علی تحت رهبری مختار ثقفی علیه بنیامیه وارد گردید. پس از گرفتن کنترل کوفه در ۶۸۵/۸۶، سپاه بنیامیه به فرماندهی عبیدالله بن زیاد بهسوی کوفه بهراه افتاد. مختار، ابناشتر را همراه با سربازانش که بیشتر آنان را ایرانیان شکل میدادند برای مقابله با این سپاه که در خاک عراق پیش میآمد اعزام نمود ابناشتر همراه با نیروهایش به سوی شمال رفته و در نبرد خازر واقع در شرق موصل با سپاه اموی درگیر گردید. او شکست سختی به آنان وارد کرد و شخصاً عبیدالله را کشت گرچه فرماندهان بزرگ دیگری همانند حصین بن نمیر نیز در این نبرد کشتهشدند. ابراهیم سرهای از بدن جدا شدهٔ کشتهشدگان را برای مختار فرستاد و پیکرهای آنان را سوزاند. مختار نیز آنان را برای خلیفهٔ ضد اموی مدینه و عراق یعنی عبدالله بن زبیر ارسال کرد.

ابراهیم مالک اشتر
بعد از شهادت مختار، مصعب بن زبیر از یک سو و عبدالملک مروان از سوی دیگر در ابراهیم طمع کردند تا او را که مدیری دارای نفوذ بود، با خود همراه سازند؛ از اینرو، مصعب نامهای به ابراهیم نوشت، به او وعده داد در صورتی که حکومت ابن زبیر را بپذیرد، امارت مناطق شمالی عراق را به او میسپارد. نامه مشابهی نیز از سوی عبدالملک مروان ـ خلیفه اموی شام ـ به دست ابراهیم رسید. ابراهیم با یاران و مشاورانش در این باب به مشورت پرداخت. سرانجام تصمیم گرفت با مصعب بن زبیر همراه شود، پس نامهای به مصعب نوشت و با گروهی از یاران خود از موصل یا نصیبین ـ مقرّ حکومت خود ـ حرکت کرد و به کوفه آمد و با مصعب ملاقات کرد.
مورّخان مینویسند: وقتی کار عبدالله بن زبیر استوار شد و همه سرزمینها جز شام تسلیم او شدند، عبدالملک بن مروان برادران و بزرگان خاندان خود را جمع کرد و به آنان گفت: مصعب بن زبیر مختار را کشت و سرزمین عراق و نقاط دیگر تسلیم او شده است. در امان نیستم که به شما در حالىکه در خانههاى خودتان هستید حمله نکند و هر قوم که با آنان در خانهشان جنگ شود خوار و زبون میشوند، عقیده شما چیست؟
بشر بن مروان گفت: چنین مصلحت میبینم که اطراف خود را جمع و سپاهیانت را فراهم آورى و کسانى را که از اینجا دورند فراخوانى و به سوى مصعب حرکت کنى و سواران و پیادگان را پیاپى روانه دارى و پیروزى از جانب خداوند است. دیگران هم گفتند این رأى صحیح است و به همین عمل کن که نیرومندیم و قیام میکنیم.
عبدالملک، فرستادگان خود را به اطراف فرستاد که سپاهیان همگى پیش او جمع شوند. تمام سپاه شام پیش او آمدند و او با سپاهى گران حرکت کرد و هیچ جا توقف نکرد و فرود نیامد.
در این هنگام عبدالملک، براى سران سپاه و بزرگان یاران مصعب نامه نوشت و از آنان دلجویی کرد و پیشنهاد نمود در اطاعت او درآیند و براى آنان اموالى بخشید. براى ابراهیم بن اشتر هم نامه نوشت و ابراهیم آن نامه را همچنان سر به مهر پیش مصعب آورد و گفت اى امیر! این نامه عبدالملک فاسق است. مصعب گفت: چرا آن را نخواندهاى؟ گفت: مهر این نامه را نمیشکنم و آن را نمیخوانم، مگر اینکه تو بخوانى، مصعب آنرا گشود و در آن چنین نوشته بود:
«بسم الله الرحمن الرحیم، از بنده خدا عبدالملک به ابراهیم بن اشتر، همانا میدانم که در نیامدن تو به اطاعت من موجبى جز گله و دلتنگى ندارد، اکنون بدان که فرات و هر سرزمینى را که سیراب میکند از تو خواهد بود و همراه کسانى از قوم خود که مطیع تو هستند پیش من بیا و السلام».
مصعب گفت: اى ابونعمان! چه چیزى تو را از پذیرفتن این پیشنهاد باز میدارد؟ ابراهیم گفت: اگر آنچه را میان خاور و باختر است براى من قرار دهد هرگز بنىامیه را بر ضد فرزندان صفیه یارى نمیدهم، مصعب گفت: اى ابونعمان! خدایت پاداش نیک دهد.
ابراهیم گفت: اى امیر! هیچ شک ندارم که عبدالملک براى بزرگان اصحاب تو چنین نامهاى نوشته است و آنان به او متمایل شدهاند به من اجازه بده تا هنگام فراغت تو از جنگ ایشان را زندانى کنم اگر پیروز شدى، بر عشایر ایشان با آزاد کردن ایشان منت خواهى گذارد و اگر پیروزى نبود به حزم و احتیاط رفتار شده است. مصعب گفت: در این صورت آنان پیش امیر مؤمنان با من به خصومت میپردازند، ابراهیم گفت: اى امیر! به خدا سوگند! در آن صورت و در آن روز امیر مؤمنانى براى تو وجود نخواهد داشت و چیزى جز مرگ نیست و بزرگوارانه بمیر.
مصعب گفت: اى ابونعمان! کسى جز من و تو باقى نمانده است و باید اقدام به مرگ کنیم، ابراهیم گفت: من که به خدا سوگند چنین خواهم کرد.
هنگامی که به محل دیر جاثلیق رسیدند شب را آنجا گذراندند و چون صبح شد ابراهیم بن اشتر نگاه کرد و دید همه کسانى را که متهم کرده بود شبانه گریخته و به عبدالملک بن مروان پیوستهاند و به مصعب گفت رأى مرا چگونه دیدى؟ و چون دو لشکر به یکدیگر حمله کردند و جنگ درگرفت قبیله ربیعه از جنگ خود را کنار کشیدند، آنان که بر پهلوى راست لشکر مصعب بودند به مصعب گفتند ما نه با تو خواهیم بود و نه بر ضد تو.
وفاداران مصعب که پیشاپیش آنان ابراهیم بن اشتر بود پایدارى کردند و ابراهیم کشته شد، و چون مصعب چنین دید تن به مرگ داد و از اسب پیاده شد و خواص او هم پیاده شدند و چندان جنگ کردند که کشته شدند و بقیه سپاه گریختند./تسنیم
اندیشه معاصر
پایان/*
اندیشه معاصر را در ایتا، روبیکا، پیام رسان بله و تلگرام دنبال کنید.