فال حافظ امروز ۱۴ اسفند ۱۴۰۰/خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
اندیشه معاصر: امروز چهاردهم اسفند ماه مانند روال هر روز یکی از غزل های حافظ شیرازی را برایتان تعبیر و تفسیر می کنیم.
اندیشه معاصر: امروز چهاردهم اسفند ماه مانند روال هر روز یکی از غزل های حافظ شیرازی را برایتان تعبیر و تفسیر می کنیم.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر، برای گرفتن فال حافظ و تعبیر و تفسیر آن باید علم و سواد کافی داشت. به همین دلیل تصمیم گرفتهایم تا هر روز تعبیر یکی از غزل های حافظ شیرازی را برایتان بگذاریم. امروز هفتم اسفند ماه ماه به غزل شماره ۱۶۲ حافظ می پردازیم. غزل شماره ۱۶۲ حافظ از یازده بیت تشکیل شده که هفت بیت اولیه غزلی است مستقل و چهار بیت پایانی آن پاسخی به دعوت نامه سلطان اویس است. این غزل با توصیف آمدن بهار و روییدن گلها آغاز شده و بادهنوشی را در این زمان بهترین کار ممکن میداند. از دست ندادن فرصتهای خوشی و شادی برابر با یافتن مروارید است که باید آن را غنیمت شمرد.
خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
که در دستت به جز ساغر نباشد
زمان خوشدلی دریاب و در یاب
که دایم در صدف گوهر نباشد
غنیمت دان و می خور در گلستان
که گل تا هفته دیگر نباشد
ایا پرلعل کرده جام زرین
ببخشا بر کسی کش زر نباشد
بیا ای شیخ و از خمخانه ما
شرابی خور که در کوثر نباشد
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد
ز من بنیوش و دل در شاهدی بند
که حسنش بسته زیور نباشد
شرابی بی خمارم بخش یا رب
که با وی هیچ درد سر نباشد
من از جان بنده سلطان اویسم
اگر چه یادش از چاکر نباشد
به تاج عالم آرایش که خورشید
چنین زیبنده افسر نباشد
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ
که هیچش لطف در گوهر نباشد
گل به طرف چمن خوش آمد و اکنون با ورود گل و آغاز بهار هیچ کاری بهتر و خوبتر از آن نیست که تنها چیزی که به دست میگیری جام شراب باشد.
قدر دوران خوشی و دلخوشی را بدان و تا میتوانی از آن بهره ببر تا گوهر زندگی را بیابی، زیرا که همیشه در صدف مروارید نیست.
فصل بهار را غنیمت بدان و در گلستان رفته، شراب بنوش، زیرا که گل فقط تا یک هفته دیگر اینجاست و عمرش کوتاه است.
ای کسی که ساغر طلایی خودت را با شراب قرمز پر کردهای، آن جام را به فقیر و کسی ببخش که طلا و پول ندارد که با آن شراب بخرد.
ای شیخ، زهد را رها کن و بیا در میخانه ما شرابی بنوش که حتی در بهشت و حوض کوثر هم مثل آن را نخواهی یافت.
اگر تو با ما همدرس هستی و میخواهی همچون ما تحصیل دانش کنی، اوراق دفتر دعا را با شراب بشوی، زیرا که علم عشق در دفتر نیست و در آن نوشته نمیشود.
از من این نصیحت را بشنو که به آن زیبارویی دل ببند که زیباییاش به طلا و زیورآلات وابسته نباشد و حسنش خداداده باشد.
پروردگارا، شرابی به من عطا کن که هیچ خماری و دردسری را به دنبال نداشته باشد. یعنی شرابی بده که اثر مستی آن تا ابد در وجودم باشد.
من از صمیم دل و جانم غلام سلطان اویس هستم، هرچند او از غلام مخلص خودش یادی نمیکند.
به تاج او که زینتبخش جهان است، قسم میخورم که حتی خورشید نیز اگر این تاج را بر سر بگذارد اینقدر زیبا نمیشود. یعنی فقط بر سر ممدوح من سزاوار است که تاج قرار داشته باشد.
فقط آن کسی میتواند بر شعر حافظ ایرادی بگیرد که در سرشت و طبیعتش هیچ لطافت و ظرافتی نباشد.