به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر؛ مریم سعیدپور چند سالی هست که شهرتی دست و پا کرده، او با پروژههای مختلفی که عمدتا زنان را در کانون خودش دارد به مرور در اینستاگرام مشهور شد و موقعیتهایی را سوژه عکاسی کرد که در ماههای ابتدایی بدیع و خلاقانه به نظر میرسید. رفته رفته اما انگار عکسهای او آن تاثیر را نداشت و بخشهایی از کاربران شبکههای اجتماعی رویکردی نقادانه نسبت به عکسهای سعیدپور پیدا کردند. این که او عکسهایش را کاملا چیدمان و دیزاین میکند و این که زیبایی زنانه را تبدیل به محور اصلی سوژههایش میکند، از جمله مسائلی است که موجب انتقاد از او شده، حالا اما یک خبر و یک عکس دوباره نام مریم سعیدپور را زنده کرده است. سعیدپور برای مجموعه دوران جنگ خود با عنوان «آغوش دردناک» در جوایز بینالمللی عکاسی ۲۰۲۶ به عنوان عکاس هنرهای زیبای سال انتخاب شد.
سعیدپور گفته که روزهای جنگ را روی پشتبام گذرانده و میخواسته «تهران را در آغوش بگیرد» و از آن در برابر آسیب محافظت کند. عکس را همین زیر گذاشتیم، عکسی که در نگاه اول کاملا غیرواقعی، کمی سانتیمانتال و بینهایت عجیب به نظر میرسد.

معین دهاز در اینباره نوشته: عکس بسیار مبتذل از “جنگ” ویرایششده و چیدهشده. نه از نظر فنی مهم است. نه وجه “استنادی” معتبری دارد. هیچ حس درد و وحشتی منتقل نمیکند. عکاسیِ جنگ، آن هم اینطور آشکارا ساختگی، بزکشده، سانتیمانتال و نازنازی و غیرمستند، شرمآور است. عکاس و مدلهایش (و نه شهروندان و عابران عادی) صبر کردهاند تا در جایی از تهران انفجاری رخ دهد و سپس، انفجار را به عنوان تزیین و اکسسوری در پسِ صحنه گذاشتند. این نوع بهرهبرداری از جنگ، غیرانسانی و تهوعآور است. نگاه غیرانسانی عکاس به جنگ و قربانیانش را لو میدهد. عکاسی جنگ، یک پروژهی برنامهریزیشدنی و کارگردانیپذیر نیست! بماند که راستش درباره “اصالت و سلامت” این عکس تردیدهایی دارم. کاوه گلستان هم عکاس جنگ بود. در جنگ عراق، حین کار کشته شد. عکاسیِ جنگ شوخی و دلقکبازی نیست.
آدم اول: واقعا دنیا هر روز بدتر از دیروز! دم دستیترین چیدمانی که به ذهن هر علف هرزی با موضوع جنگ میرسه همینه. یعنی اینقدر سطحی، دستمالی شده و فاقد ایده و خلاقیته که باورنکردنیه کسی این رو چیدمان کرده و عکس گرفته. بعد همین عکس دوزاری تقدیر هم میشه. واقعا خجالتآوره.

درنا: ملت با بمب هستهای هم ذوب بشن، یه عده آماده و مجهز به بزک و دوزک برای عکسی دردناک در صحنه حاضر خواهند بود!خاک تو سر ارگانهایی که به این مدل صحنهآراییها جایزه میده. مدل دیگر این خاکبرسری نپال بودن که ملت فقط برای ثبت لحظه زیبای ویرانی تلفن به دست در حال غرق شدن بودن.
پادشه خوبان: خب معلومه چپها میگردن و به روایتهای مورد علاقه خودشون جایزه میدن. کاش اون عکسها حداقل از نظر هنری هم حرفی برای گفتن داشتن و تنها پیشبرد پروپاگاندای چپ نبودن. البته از عکاسی که … رو در پاریس هم روی سر میذاره برای استوری و عکس، انتظار بیشتری دارین؟
اما چه چیزی باعث این حجم واکنشهای منفی شده؟ سوالات این شکلی است؛ کجای این عکس درد دارد؟ اصلا چرا به عکسی که با هوش مصنوعی پرداخت شده جایزه دادهاند؟ آن موی رها شده را چه کسی نگه داشته که آنطور بالا مانده؟ این جعل نیست؟ مساله اساسیتر اما این است که چگونه و چرا رنج جنگ ۴۰ روزه تبدیل به یک امر دکوری و فرصتطلبانه میشود؟
غم ابدی میناب و البته وقایع دردناک یک سال اخیر، بینهایت آغوشهای غمگین و خالی دارد که فرصت نباید به چنین چیز جعلی و فیکی برسد. اینها چیزهایی است که بخشهایی از مردم در شبکههای اجتماعی ابراز کردهاند، انگار برخی فکر میکنند فضای جشنوارههای جهانی دائما در پی کاسبی از رنج مردم ایران است و اصلا تلاش نمیکند آن بخشهای واقعی را ببیند، برخی از مردم گمان میکنند ارادهای در پی نادیده گرفتن مردم ایران است و تلقیاش از “مردم ایران” یک تلقی ویترینی و غیرواقعی است. در این میان کسی مثل سعیدپور هم از فرصت استفاده میکند و کار خودش را پیش میبرد، منتقدانش معتقدند که امثال سعیدپور ژست دردمندی میگیرند، وگرنه دردمند واقعی نیستند و از رسانه و جشنواره به نفع موقعیت شخصی خودشان بهره میبرند. این یک عکس و یک خبر است اما برای برخی فرصتی است که از تبانی بخش عمدهای از رسانههای جهان علیه مردم معمولی ایران پرده بردارند. این مردم رنج کم ندیدهاند به اکسپلورشان سر بزنید، جوی اشک جاریست، بدون دیزاین، لخت و عریان، تیز و دردناک.
<!–
–>