به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر؛ زهرا شیخ باقری، دانشجوی دکتری مدیریت رسانه و فعال رسانه، در یادداشتی نوشت: در جهان امروز، جنگها پیش از آنکه در میدانهای نظامی آغاز شوند، در میدان ادراکات شکل میگیرند. افکار عمومی به نخستین هدف عملیات رسانهای تبدیل شده و هر طرفی که بتواند ذهن مخاطب را تسخیر کند، بخش مهمی از نبرد را به سود خود پیش برده است. به همین دلیل، مفهوم قدرت نیز دچار تحول شده است؛ قدرت دیگر تنها در تعداد تجهیزات نظامی یا توان اقتصادی خلاصه نمیشود، بلکه توانایی ساختن روایت، مدیریت افکار عمومی و ایجاد اعتماد اجتماعی به یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت ملی تبدیل شده است.
در چنین فضایی، رسانه ملی با مسئولیتی بسیار فراتر از اطلاعرسانی مواجه است. دیگر نمیتوان انتظار داشت رسانه صرفاً اخبار را مخابره کند و منتظر واکنش مخاطبان بماند. شرایط جدید اقتضا میکند رسانه به بازیگری فعال در عرصه شکلدهی به افکار عمومی تبدیل شود؛ بازیگری که بتواند روایتهای معتبر، منسجم و قابل باور را در زمان مناسب به جامعه ارائه کند.
یکی از ضعفهای رایج رسانههای رسمی در بسیاری از بحرانها، گرفتار شدن در چرخه واکنش است. زمانی که رسانه منتظر میماند تا روایتهای مختلف در فضای مجازی منتشر شوند و سپس اقدام به پاسخگویی میکند، عملاً زمین بازی را به دیگران واگذار کرده است. در عصر شبکههای اجتماعی، نخستین روایت معمولاً بیشترین تأثیر را بر ذهن مخاطب میگذارد. به همین دلیل، رسانه موفق رسانهای است که بتواند پیش از دیگران، چارچوب فهم رویدادها را برای جامعه ترسیم کند.
امروز بیش از هر زمان دیگری به «معماری روایت» نیاز داریم. روایتسازی به معنای تبلیغات نیست؛ بلکه به معنای توانایی تبیین واقعیت در قالبی منسجم، قابل فهم و متناسب با نیازهای جامعه است. رسانهای که فاقد روایت باشد، حتی اگر حجم زیادی از اخبار را منتشر کند، در نهایت نمیتواند بر افکار عمومی اثر ماندگار بگذارد. مردم صرفاً به دادهها واکنش نشان نمیدهند؛ آنها به معنا واکنش نشان میدهند و این معنا از دل روایت شکل میگیرد.
در کنار روایتسازی، چابکی رسانه نیز به یک ضرورت انکارناپذیر تبدیل شده است. سرعت گردش اطلاعات به حدی افزایش یافته که گاه فاصله میان وقوع یک رویداد و شکلگیری قضاوت عمومی درباره آن تنها چند دقیقه است. رسانهای که برای انتشار یک خبر ساعتها درگیر فرآیندهای اداری و سلسله مراتب تصمیمگیری باشد، نمیتواند در این رقابت موفق عمل کند. البته سرعت نباید جایگزین دقت شود، اما کندی نیز به همان اندازه برای اعتبار رسانه خطرناک است.
مسئله دیگری که نمیتوان از آن غافل شد، گسترش جنگ شناختی است. در جنگ شناختی، هدف اصلی تغییر نگرشها، احساسات و برداشتهای مردم است. شایعات، اخبار جعلی، تصاویر تحریفشده و عملیات روانی در خدمت این هدف قرار میگیرند. در چنین شرایطی، مهمترین سرمایه رسانه ملی نه تجهیزات فنی و نه گستره پوشش آن، بلکه اعتماد عمومی است. اگر مردم رسانه را مرجع اطلاعات درست بدانند، بسیاری از عملیات روانی بیاثر خواهد شد؛ اما اگر این اعتماد آسیب ببیند، حتی دقیقترین پیامها نیز اثرگذاری لازم را نخواهند داشت.
از سوی دیگر، دوران مخاطب منفعل به پایان رسیده است. مخاطب امروز تولیدکننده محتوا، توزیعکننده پیام و حتی سازنده روایت است. هر شهروند با تلفن همراه خود میتواند در شکلدهی به افکار عمومی نقش داشته باشد. به همین دلیل، رسانه ملی باید از نگاه سنتی به مخاطب فاصله بگیرد و او را شریک فرآیند ارتباطی بداند. استفاده از ظرفیت روایتهای مردمی، تحلیل دادهمحور رفتار مخاطبان، دریافت بازخوردهای لحظهای و بهرهگیری از توان نخبگان اجتماعی، بخشی از الزامات رسانهداری در عصر جدید است.
آنچه امروز رسانه ملی به آن نیاز دارد، مجموعهای هماهنگ از روایتسازی هوشمند، چابکی عملیاتی، مدیریت ادراکات و تعامل مؤثر با جامعه است. هیچیک از این عناصر به تنهایی کافی نیستند. روایت بدون اعتماد پایدار نمیماند، اعتماد بدون شفافیت شکل نمیگیرد و شفافیت بدون سرعت و حضور مؤثر در میدان رسانهای کارایی خود را از دست میدهد.
واقعیت این است که نبردهای آینده بیش از هر زمان دیگری در عرصه رسانه رقم خواهند خورد. در این نبرد، برنده کسی نیست که صرفاً بلندگوی قویتری دارد؛ بلکه کسی است که بتواند اعتماد بیشتری ایجاد کند، روایت قانعکنندهتری بسازد و مخاطب را به بخشی از فرآیند معناسازی تبدیل کند. رسانه ملی نیز اگر بخواهد در چنین فضایی مرجعیت خود را حفظ کند، ناگزیر است از الگوی سنتی خبررسانی عبور کرده و به نهادی تبدیل شود که فرماندهی روایت را در میدان پیچیده جنگ شناختی بر عهده دارد.
*زهرا شیخ باقری
دانشجوی دکتری مدیریت رسانه و فعال رسانه
پایان/*
اندیشه معاصر را در ایتا، روبیکا، پیام رسان بله و تلگرام دنبال کنید.