به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر، مریم معیری در ادامه نقد سریال صحنه هایی از یک ازدواج در غرب مدرن به سایر ابعاد این فیلم می پردازد و می نویسد:
آسیب های شخصیتی ؛ تیغ بران روابط
صحنه هایی از یک ازدواج به خوبی نشان می دهد که حفره های شخصیتی که از کودکی به وجود آمده چگونه می تواند در بزرگسالی مشکل ساز شود. حفره های کوچکی که با کمی توجه در زمان مناسب می توانستند از بین بروند اما با بی توجهی و سرکوب، تکثیر شده اند.
اگر منصف باشیم احتمالا میرا و خانواده اش را بیشتر مقصر می دانیم. جاناتان و میرا هر دو کودکی متلاطمی داشته اند اما میرا بدون پدر بزرگ شده و این نکته مهمی است. حضور فیزیکی پدر و مادر در خانواده هرچند تاحدی نا مطلوب، بهتر از تک والد بزرگ شدن فرزندان است. اتفاقی که برای میرا افتاده اینست که او هیچ اثری از پدر به عنوان اولین جنس مخالفی که میتوانسته در زندگی با او به سلامت تعامل کند، ندیده و همین منشأ خلأ بزرگی در شخصیت میراست. حفره ای که عامل سردرگمی و تصمیمات اشتباه میرا و نا آرامی اوست.
البته گفتیم که جاناتان هم مشکلاتی داشته و شاید حتی کمبودهایی احساس می کرده است. (از یک سکانس کوتاه در قسمت دوم متوجه می شویم که نیازهای جنسی جاناتان هم مانند میرا رفع نمی شده است.)اما تفاوت او با میرا اینست که جاناتان فکر می کند زندگی همه زوج ها پس از چندین سال همین شکل است اما میرا به دنبال تعادل در همه وجوه زندگی اعم از احساسات و منطق است.
جاناتان و میرا در نقطه نداشتن سواد رابطه مشترک هستند. هرکدامشان می توانستند زودتر صحبت کنند و مشکلاتشان را بگویند اما این کار را نکردند و با تصمیم اشتباه و به ظاهر ناگهانی میرا، زندگی شان نابود شد. طوری که حتی پس از هفت سال هم به حالت عادی بازنگشت و چرخه این آسیب و اشتباه دامن جین و ایتن را هم گرفت. گرچه هر کدام می توانستند این چرخه را بشکنند. جاناتان با روان کاوی تلاش کرد که خود را نجات دهد اما وقتی هنوز رابطه ذهنی با میرا را قطع نکرده بود با جین ارتباط گرفت و ازدواج کرد.
ازدواجی که ازدواج نیست!
متأسفانه ایده ازدواج آزاد، امروز در جهان غرب مطرح است و حتی بازیگران مشهوری اعلام کرده اند که برخلاف زندگی مشترک خوب با همسرشان، ازدواج باز و آزادی داشته و تاکنون با افراد دیگری نیز شریک بوده اند.
با بازنگری در مبانی و اهداف ازدواج به راحتی می توان کارآیی این ایده را رد کرد. ازدواج آزاد ارزش زوجین را از همسری به هم خانه بودن تنزل می دهد و راه را برای ظلم باز می کند. در همین سریال نیز، زوج کیت و پیتر (که تنها در یک سکانس حضور دارند.) از این ایده پیروی می کنند و اتفاقا اصلا زندگی مطلوبی ندارند و مشورت میرا با آدم اشتباهی مثل کیت نقش مهمی در به هم ریختگی زندگی اش با جاناتان دارد.
ازدواج و تشکیل خانواده قرار است باعث آرامش قلبی زوجین شود؛ قرار است آرامشی که در هیچ کجای دنیا و با هیچ کسی در این حد تجربه نکرده اند، با هم تجربه کنند و در بستری از آرامش به تعالی و بالندگی برسند.
این آرامش جز با رضایت مندی از بخش های مختلف زندگی، اعم از روحی و روانی و جسمی و زناشویی محقق نمی شود. حالا طبق ایده ازدواج باز با نارضایتی در هر بعد باید به دنبال رفع نیاز در جایی خارج از خانه گشت!
فارغ از احکام دینی تصور کنید شاید دو نفر با هم همراهی کرده و مشکلی با شریک سوم و چهارم زندگی نداشته باشند(که بعید است.) اما نمی شود تضمین کرد که نفر سوم فقط نیاز رفع نشده را رفع کند و نیاز و چالش جدیدی ایجاد نکند. با این روال، درگیری های ذهنی افزایش یافته و خود به خود آرامش از بین می رود، تنش ها زیاد شده و میزان انرژی که باید برای مدیریت روابط انجام داد، بالاتر می رود. در مورد میرا هم همین اتفاق افتاد. او تا جایی توانست به آرامش برسد و حتی خوشحال تر از قبل باشد اما از یک جا به بعد خوشحالی جای خودش را به سردرگمی و شکست و شرمندگی داد. او تبدیل به کسی شد که دوباره تنهاست و حتی اقرار کرد که دلش فقط چیزهایی را می خواهد که در گذشته داشته است. چیزهایی که در سه سال گذشته مدام انکار و تحقیرشان می کرد.
ایده ازدواج باز از نظر کارکردی حتی در این سریال هم مردود است. اما چند سکانس پایانی در اتاق زیر شیروانی، مدعی است که در جهان مدرن! غرب، ازدواج ها محکوم به شکست است؛ مگر اینکه با ایده ازدواج باز به آن نگریسته شود. حالا جاناتان با جین ازدواج کرده و بچه دار شده اما دلش هنوز پیش میراست. کسی که مدام به دخترش فکر می کرد و نگران حالش بود، در پایان فیلم حاضر می شود پسرش را هم در همان موقعیت آسیب قرار دهد و قرار است با علم به این موضوع که رابطه پنهانی اش با میرا می تواند به قیمت جدایی از جین تمام شود، به رابطه ادامه دهد و این پایان مینی سریال صحنه هایی از یک ازدواج است.
روزی میرا با تصمیم اشتباه و خودخواهانه اش زندگی جاناتان و دخترش را دگرگون کرد؛ حالا دور نیست که جاناتان با روابط پنهانی همان بلایی که سر خودش آمده سر پسر و همسر جدیدش بیاورد و این چرخه دردی است که افراد آسیب دیده را درگیر می کند.
پایان تأثیرگذار
انگار پایان سریال به مخاطب می گوید که این مدل زندگی آشفته همراه با دروغ، اقتضای این عصر است و نهایتش به پنهان کاری ختم می شود. سریال صحنه هایی از یک ازدواج دو گزینه روی میز می گذارد: یا به سبک خانواده جاناتان با قیدهای سخت مذهبی با هم بمانید هرچند که متحمل آسیب های روحی شوید و یا با انتخاب سبک زندگی مدرن و متزلزل مثل دوستان جاناتان و میرا و در نهایت خودِ جاناتان و میرا در مسیر رفع نیازها حرکت کنید؛ هرچند که با پنهان کاری و ظلم باشد! در حالیکه در حقیقت، انتخاب فقط بین این دو گزینه نیست بین چند گزینه است.
ممکن است مخاطب اینطور نتیجه بگیرد که خیانت عادی است و همه، روابط پنهانی دارند و مهم اینست که آدم به نیازهایش پاسخ دهد و به پذیرش برسد و…
و ممکن است مخاطب اینطور نگاه کند که پایان بندی با خیانت و روابط پنهانی آغاز آشوب و ظلم و آشفتگی های دیگر است و ابدا پایان خوشی نیست. پس علاج واقعه را قبل از وقوع کند و در این فکر بیفتد که وقتی هنوز دیر نشده چطور و چگونه زندگی مشترکی را که دو نفر می دانند همدیگر را دوست دارند، حفظ کند و یا به تعادل و رضایت نسبی برساند.
اگر میرا زودتر اعتراض می کرد و حرف دلش را می زد، اگر جاناتان بیشتر حواسش به میرا بود و متوجه تغییرات می شد…
می شد که جین و ایتنی در کار نباشد و به کسی هم ظلم نشود.
گفته شده پس از نسخه سوئدی این مینی سریال که کارگردان مشهور اینگمار برگمان در سال ۱۹۷۳ ساخت، نرخ طلاق در سوئد بالا رفت. باید دید نسخه آمریکایی این سریال که با تغییرات جزئی نسبت به نسخه برگمان خوشبینانه تر است، چه تاثیری بر جامعه مخاطبان خواهد گذاشت.
جدای از تاثیرات ناخودآگاه روحی و روانیِ هر اثر تصویری که بر مخاطب تحمیل می شود؛ می توان به تاثیرات خودآگاه جهت داد. بینش و جهانبینی ماست که تعیین می کند چگونه با جهان اثر مواجه شویم.
بعضی از فیلم ها و سریال ها هستند که نظر خود را واضح و شفاف در قالب سکانس های تعیین کننده یا سرنوشت شخصیت های اصلی داستان، به بیننده اعلام می کنند. اما بعضی آثار مخاطب را با خوف و رجایی مواجه می کنند و اینجا نقش پس زمینه های ذهنی بیننده پررنگ تر می شود. مینی سریال صحنه هایی از یک ازدواج، از نوع دوم است و همان طور که پیش تر گفته شد؛ بیننده می ماند و خودش و فکرها و احساساتش که چگونه با این موضوع کنار بیاید؛ به عواقب بد ماجرا فکر کند که چه سردرگمی و پریشانی ای در انتظار جاناتان است و چه ظلمی به جین و پسرش خواهد شد و یا به رضایت خاطر نسبی و البته کوتاه مدت جاناتان و میرا بیندیشد.
نویسنده: مریم معیری
انتهای پیام/*