19:27 - 1405/02/26

شاهنامه و آموزه‌های فراموش‌شده‌ی حقوق عمومی

«انتقال ارادی حاکمیت ملی به بیگانه» شاید تلخ‌ترین و در عین حال کم‌تکرارترین مفهوم در ادبیات حقوق عمومی ایران باشد. شاهنامه‌ی فردوسی، در روایت برآمدن ضحاک ماردوش، دقیقاً همین لحظه‌ی سرنوشت‌ساز را به تصویر می‌کشد؛ لحظه‌ای که ایرانیان، از سر...

شاهنامه و آموزه‌های فراموش‌شده‌ی حقوق عمومی

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر؛ در سنت مطالعات حقوق عمومی، معمولاً متون کلاسیک را به عنوان منبعی برای تحلیل مفاهیمی چون حاکمیت، تفویض قدرت یا استبداد نهادین به حساب نمی‌آورند. شاهنامه اما از این قاعده مستثناست. حکیم ابوالقاسم فردوسی در لابه‌لای روایت‌های حماسی خود، آنچنان دقیق و ساختاریافته از «قراردادهای شکست‌خورده‌ی سیاسی» سخن می‌گوید که آدمی را به شک می‌اندازد مگر او خود شاهد عینی این فجایع بوده است. داستان ضحاک، در این میان، از منظر حقوق عمومی چیزی جز روایت یک «خودکشی جمعیِ سیاسی» نیست؛ روایتی که در آن یک ملت، برای رهایی از بحران‌های درونی، حاکمیت خود را با آفرین به یک بیگانه می‌سپارد و بعد با استبدادی ساختاریافته و غارتی سیستماتیک مواجه می‌شود.در سنت حقوق عمومی ایران، کمتر به متون کلاسیک به عنوان منبعی برای تحلیل مفاهیمی چون حاکمیت، تفویض قدرت و استبداد نهادی توجه شده است. شاهنامه‌ی فردوسی، فارغ از ارزش ادبی بی‌نظیرش، روایتی مستندگونه از یک بحران حقوقیِ کهن را پیش روی ما می‌گذارد: بحران تفویض ارادی حاکمیت ملی به یک بیگانه.

نقطه‌ی عطف داستان ضحاک، نه در شخصیت او که در کنش جمعی ایرانیان جای دارد. فردوسی صریحاً می‌گوید که سواران ایرانی خود به استقبال ضحاک رفتند و او را به عنوان شاه برگزیدند. این روایت، از نظر حقوق عمومی، یک نمونه‌ی کلاسیک از «انتقال ارادی قدرت به حاکمی برون‌گروهی» را بازنمایی می‌کند. نکته‌ی مهم این است که این انتقال، اجباری نبوده؛ برآمده از نوعی خطای محاسباتی جمعی بوده است.

اما پیامد این انتخاب چه بود؟ فردوسی نشان می‌دهد که استقرار یک حاکم بیگانه، به سادگی به یک نظام استثماری ساخت‌یافته منجر می‌شود. تغذیه‌ی مارهای ضحاک از مغز جوانان ایرانی، چیزی جز استعاره‌ای از غارت سیستماتیک سرمایه‌ی انسانی نیست. در زبان حقوق عمومی امروز، این همان «تهی‌سازی ظرفیت‌های ملی» در نتیجه‌ی استقرار یک ساختار قدرتِ فاقد پیوند با منافع جامعه است.

از این روایت کهن می‌توان دست کم سه آموزه برای اندیشه‌ی حقوق عمومی امروز ایران استخراج کرد:

نخست؛ فراخواندن بیگانه برای حل بحران‌های داخلی، هرچند با انگیزه‌ی پایان دادن به نابسامانی‌ها باشد، در عمل به گسست حاکمیت از منافع ملی می‌انجامد. بیگانه، ذاتاً فاقد دغدغه‌ی بقا و توسعه‌ی جامعه‌ی میزبان است.

دوم؛ استبدادی که بر پایه‌ی قدرت بیگانه شکل می‌گیرد، نه تنها محدودکننده‌تر از انواع دیگر آن است، بلکه به طور سیستماتیک سرمایه‌های حیاتی جامعه را هدف قرار می‌دهد. قربانی شدن مغزهای جوان، نمادین‌ترین شکل این هدف‌گذاری است.

سوم؛ مسیر رشد و استقلال هر جامعه‌ای، ناگزیر از اتکا به نیروهای درونی و ظرفیت‌های بومی آن می‌گذرد. استمداد از بیرون، به تعبیر فردوسی، هدیه‌ای جز «نقض استقلال و تباهی کیان» ندارد.
شاهنامه برای ایرانیان، یک متن حماسی صرف نیست. اسنادی تاریخی-حقوقی است که هشدارهای بنیادین خود را با زبانی نمادین اما تأمل‌برانگیز بیان کرده است. شاید مهم‌ترین این هشدارها این باشد که یک ملت، هرگز نباید اختیار سرنوشت خود را به دست بیگانه بسپارد؛ چرا که هزینه‌ی این خطا، با نسل‌ها سرمایه‌ی حیاتی پرداخت خواهد شد.

 

پایان/*

اندیشه معاصر را در ایتا، روبیکا، پیام رسان بله و تلگرام دنبال کنید.

 

برنج صدری هاشمی شرق گیلان ۵ کیلویی

مطالب مرتبط

برنجستان