به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر، خوشا آنان که در این هستی بساط خویش را برچیدند و پاک و پاکدامن رهسپار دیار حق گشتند. در این دنیای وانفسا که هر کس رنگ و بویی برای زندگی خویش برگزیده است و با انواع لهو و لعب مشغول شده است؛ در این زمانه که پستهای دنیوی برخی را مغرور ساخته و در کاخهای خود جا خوش کردهاند و بجای دستگیری از ملت به فکر افزودن مال و مقام خود هستند، مردی از جنس همین مردم و همصدا با محرومان آمده بود تا دوباره واژه جمهور را معنا کند. مردی از جنس نور ملقب به خادم الرضا. مردی که یار بی کسان بود و یاور رهبری.
می دانی سید ! ما هنوز در بهتی عمیق فرو رفتهایم، نمی دانیم برای پیکر سوخته ات روضه امام حسین بخوانیم یا برای غم هجران رهبرمان روضه مالک یا به یاد محاسن سفیدت روضه حبیب سر دهیم یا از هلهله حرمله ها و شغال صفتان ناله سر دهیم.
آقای رئیس جمهور؛ شانههای خسته کشاورزان و کارگران، چه خاطره گرمی از دستهای مهربان تو دارند، تنها سه سال بود که آمده بودی و در همین لحظههای کوتاه چه وسعت سبزی از باور حکومت و خدمت بر جای نهادی!
سفر به خیر سید ابراهیم ما ! شاید آن روز هم خیلی خسته بودی؛ مثل هر روز دیگر کاریات که خستگی، به چهرهات میدوید و واژه واژه دهانت، بویِ فداکاری میداد. ولی آن روزـ شاید افزون بر خستگی، دلتنگ هم بودی که آن بالگرد سوخته آنقدر سخت به انتظارت نشسته بود! ولی میدانی سید ابراهیم تو همان روز که توی مناظرههای انتخابات توهین شنیدی و سکوت کردی، شهید شدی.وقتی دولت را با خزانه خالی تحویل گرفتی و نگذاشتی آب توی دل ملت تکان بخورد، شهید شدی.سید ابراهیم وقتی در سازمانملل قرآن خدا را دست گرفتی و از مظلومین دنیا گفتی، فهمیدیم تو زمینی نیستی و شهید شدی. وقتی پشت میز ریاستجمهوری آرام و قرار نداشتی و هر روز سر از کارخانه و خیابان و استانی سر در میآوردی فهمیدیم تو آمدهای امیرکبیر دیگری باشی برای ایران. تو روح بزرگی بودی که طاقت قفس تن را نداشتی. پروانه عاشقی بود که سوختن را بارها و بارها، به تجربه نشسته بود.سروی که آزادگی را برگزیده بود و آزادهای که سربلندی را در فروتنی و تواضع آموخته بودی.
سیدِ ما! مرد حماسه و تلاش بودی و مرد عشق و شهادت. تو شهیدانه زندگی کردی و چه زیبا هنر شهادت را به تصویر کشیدی! هنوز عطر حضور شما را میشود در این هوا نفس کشید. هنوز زندگیمان از خاطرههای شما زنده است.هنوز ماه، ما را به شوق عطر شما گم نکرده است، هر چند دستهایمان از مهربانیتان دور افتاده باشد.
آه از این سفر ناگهانی! آه از این گل چیدنهای دقیق! اینبار سفرت بازگشتی نداشت! اینبار، راهی رسیدن به آرزوی ارغوانیات شدی! شب قدر چه نجوا کردی که دعایت را ملائک به عرش رساندن و پیکرت اکنون بر دست ملتی آزاده تشییع میشود! با خودت فکر نکردی که ما هنوز به وجودت نیاز داریم، به تلاش های شبانه روزی و اخلاص و پشتکارت! با خود نگفتی این ملت داغ زیاد دیدهاند؛ از شهید رجائی و باهنر گرفته تا حاج قاسم دیگر طاقتشان تمام شده، نمیگویی ما بعد از ۸ سال سخت تو را برگزیدیم تا مرهمی باشی بر زخمهایمان، هنوز زخمهای عمیقی بر پیکره اقتصاد و سیاست و فرهنگ کشور باقی مانده پس کجا میروی؟
باور بکنیم یا نکنیم عزم سفر کردی، باور بکنیم یا نکنیم پرواز کردی. پس سلام ما را به امام رضا جانمان برسان؛ بگو که خودش هوای دلهای داغدیده ما و قلب شکسته رهبر عزیزمان را داشته باشد، سفر به خیر آقایِ شهیدِ جمهور. شهادت گوارای وجودت.
پایان/*
اندیشه معاصر را در ایتا، روبیکا، پیام رسان بله و تلگرام دنبال کنید.