به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر؛ احتمال وقوع جنگ جهانی سوم بار دیگر به یکی از موضوعات مهم تحلیلهای سیاسی و امنیتی تبدیل شده است؛ موضوعی که با ادامه جنگ روسیه و اوکراین، افزایش تنشهای بینالمللی، تحرکات نظامی چین و نگرانی کشورهای اروپایی درباره گسترش درگیریها اهمیت بیشتری پیدا کرده است. همزمان با ادامه بحرانهای منطقهای، برخی رهبران و تحلیلگران درباره احتمال تبدیل شدن درگیریهای پراکنده به رویارویی گسترده میان قدرتهای بزرگ هشدار دادهاند. گیدئون راچمن، تحلیلگر سیاسی روزنامه فایننشال تایمز، در مقالهای با عنوان «آیا ناآگاهانه به سوی جنگ جهانی سوم پیش میرویم؟» به تغییر فضای سیاسی جهان و افزایش نگرانیها درباره آینده امنیت بینالمللی پرداخته است. این تحلیل در شرایطی مطرح میشود که جنگ اوکراین همچنان ادامه دارد و روابط روسیه با کشورهای غربی با تنشهای جدی روبهرو است. از سوی دیگر، رقابت راهبردی آمریکا و چین و تحولات امنیتی در مناطق مختلف جهان، نگرانیها درباره احتمال گسترش بحرانها را افزایش داده است. با این حال، افزایش تنشها لزوماً به معنای وقوع قطعی جنگ جهانی سوم نیست و برای ارزیابی چنین احتمالی باید میان درگیریهای منطقهای، رویارویی مستقیم قدرتهای بزرگ و جنگی با دامنه چندقارهای تفاوت قائل شد.
آیا جهان به سمت جنگ جهانی سوم حرکت میکند؟
گیدئون راچمن در تحلیل خود به این موضوع میپردازد که فضای سیاسی و امنیتی جهان در سالهای اخیر تغییر کرده و صحبت درباره احتمال وقوع جنگ جهانی سوم دیگر صرفاً به محافل تخصصی محدود نیست. ادامه جنگ روسیه و اوکراین، افزایش نگرانیهای امنیتی در اروپا و رقابت قدرتهای بزرگ، زمینهساز طرح دوباره این پرسش شده است که آیا بحرانهای کنونی میتوانند به یک جنگ فراگیر تبدیل شوند.
در چنین شرایطی، برخی مقامهای سیاسی خطر اصلی را در گسترش حمایت نظامی از طرفهای درگیر میدانند؛ در مقابل، گروهی دیگر معتقدند که عقبنشینی در برابر اقدامات نظامی یک قدرت توسعهطلب میتواند خطر درگیریهای گستردهتر را افزایش دهد.
این اختلاف دیدگاه در مواضع دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، نیز بازتاب یافته است. ترامپ در رویارویی جنجالی خود با زلنسکی در فوریه ۲۰۲۵، او را به قمار کردن با خطر جنگ جهانی سوم متهم کرد. این موضع بر نگرانی درباره کشیده شدن آمریکا و دیگر کشورهای غربی به جنگ مستقیم با روسیه متمرکز بود.
در مقابل، زلنسکی بارها درباره پیامدهای مهار نشدن روسیه هشدار داده و بر ضرورت جلوگیری از گسترش تجاوز نظامی تأکید کرده است. از نگاه او، جلوگیری از جنگی گستردهتر مستلزم آن است که کشورهای جهان برای متوقف کردن اقدامات نظامی روسیه تصمیم بگیرند.
این دو دیدگاه، اختلاف مهمی را در سیاست بینالملل نشان میدهد: چگونه میتوان از گسترش جنگ جلوگیری کرد، بدون آنکه اقدامات بازدارنده خود به رویارویی مستقیم میان قدرتهای هستهای منجر شود؟
نقش جنگ روسیه و اوکراین در افزایش نگرانیهای جهانی
جنگ روسیه و اوکراین یکی از مهمترین عوامل شکلدهنده فضای امنیتی اروپا در سالهای اخیر بوده است. این جنگ روابط مسکو با کشورهای غربی را بهشدت تحت تأثیر قرار داده و موضوعاتی مانند حمایت نظامی از اوکراین، تحریمهای اقتصادی، امنیت مرزهای اروپا و احتمال گسترش درگیری را به محور بحثهای سیاسی تبدیل کرده است.
نگرانی اصلی کشورهای اروپایی این است که درگیری از محدوده جغرافیایی کنونی فراتر برود یا حادثهای نظامی، محاسبه اشتباه یا برخورد مستقیم میان نیروهای روسیه و کشورهای عضو ناتو به بحرانی بزرگتر منجر شود.
هشدارهای امنیتی لهستان درباره احتمال گسترش تهدیدهای روسیه در اروپا نیز در همین چارچوب مطرح شده است. با این حال، ارزیابی احتمال حمله به یک کشور مشخص به اطلاعات نظامی و امنیتی معتبر نیاز دارد و صرف طرح یک هشدار را نمیتوان به معنای قطعی بودن وقوع حمله دانست.
از سوی دیگر، جنگ اوکراین نشان داده است که یک درگیری منطقهای میتواند پیامدهایی فراتر از میدان نبرد داشته باشد؛ از افزایش هزینههای دفاعی و فشار بر اقتصادها تا تغییر سیاستهای خارجی و بازنگری در پیمانهای امنیتی.
رقابت آمریکا و چین؛ آیا خطر رویارویی قدرتهای بزرگ افزایش یافته است؟
در کنار جنگ اروپا، رقابت آمریکا و چین یکی دیگر از محورهای اصلی نگرانی درباره آینده امنیت جهانی است. دو کشور در حوزههای نظامی، اقتصادی، فناوری و نفوذ منطقهای با یکدیگر رقابت دارند و تحولات شرق آسیا، بهویژه پیرامون تایوان و دریای چین جنوبی، از اهمیت راهبردی برخوردار است.
شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، در سالهای گذشته در چارچوب بحثهای راهبردی درباره روابط قدرتهای بزرگ و خطر درگیری میان چین و آمریکا مورد اشاره قرار گرفته است. یکی از مفاهیمی که در این زمینه مطرح میشود، «تله توسیدید» است.
این مفهوم به نظریهای اشاره دارد که گراهام آلیسون، استاد دانشگاه هاروارد، در بررسی روابط قدرت مسلط و قدرت نوظهور مورد توجه قرار داده است. بر اساس این چارچوب، رشد سریع یک قدرت نوظهور و نگرانی قدرت مسلط از تغییر توازن قدرت ممکن است تنشها را افزایش دهد و خطر جنگ را بیشتر کند.
البته تله توسیدید یک قانون قطعی تاریخی نیست و رقابت میان قدرتهای بزرگ الزاماً به جنگ منتهی نمیشود. دیپلماسی، توافقهای اقتصادی، سازوکارهای مدیریت بحران و ارتباطات نظامی میتوانند در جلوگیری از محاسبات اشتباه نقش داشته باشند.
رزمایشهای نظامی چین و افزایش توان دفاعی این کشور نیز باید در همین بستر بررسی شوند. انجام رزمایش بهتنهایی اثباتکننده تصمیم برای آغاز جنگ نیست، اما گستردگی، محل برگزاری و نوع تجهیزات بهکاررفته میتواند برای کشورهای دیگر پیامدهای امنیتی داشته باشد.
جنگ جهانی سوم چه ویژگیهایی دارد؟
یکی از نکات مطرحشده در تحلیل راچمن، ضرورت تعریف دقیق مفهوم جنگ جهانی سوم است. استفاده گسترده از این اصطلاح در سخنان سیاسی و رسانهای گاهی باعث میشود تفاوت میان یک بحران منطقهای و یک جنگ جهانی نادیده گرفته شود.
در یک تعریف کلی، جنگ جهانی معمولاً با دو ویژگی اصلی شناخته میشود:
۱. ورود مستقیم قدرتهای بزرگ به جنگ
نخستین ویژگی، درگیری مستقیم قدرتهای بزرگ با یکدیگر است. در جنگ جهانی اول و دوم، مجموعهای از قدرتهای مهم نظامی و سیاسی وارد نبردهایی گسترده شدند که سرنوشت مناطق وسیعی از جهان را تحت تأثیر قرار داد.
در شرایط کنونی نیز یکی از نگرانیهای اصلی این است که جنگهای نیابتی، حمایتهای نظامی یا برخوردهای محدود به رویارویی مستقیم میان قدرتهای بزرگ تبدیل شوند. چنین تحولی میتواند سطح خطر را بهطور چشمگیری افزایش دهد؛ بهویژه آنکه برخی از این کشورها دارای سلاحهای هستهای هستند.
۲. گسترش درگیری به چند قاره
ویژگی دیگر جنگ جهانی، گستردگی جغرافیایی درگیریهاست. جنگی که چند قدرت بزرگ و مجموعهای از کشورها را در مناطق مختلف جهان درگیر کند، میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از یک جنگ منطقهای داشته باشد.
با این حال، صرف وقوع چند بحران همزمان در نقاط مختلف جهان به معنای شکلگیری جنگ جهانی نیست. برای چنین ارزیابیای باید ارتباط میان درگیریها، طرفهای درگیر، تعهدات نظامی و میزان مشارکت مستقیم قدرتهای بزرگ بررسی شود.
آیا بحرانهای کنونی با شرایط پیش از جنگ جهانی اول و دوم شباهت دارند؟
راچمن در تحلیل خود به تغییر ائتلافها و تعهدات امنیتی در بحرانهای منتهی به جنگهای جهانی اول و دوم اشاره میکند. در آن دورهها، رقابت قدرتهای بزرگ، نگرانیهای امنیتی، پیمانهای نظامی و محاسبات اشتباه در گسترش درگیریها نقش داشتند.
برخی تحلیلگران معتقدند که رقابتهای کنونی نیز از جنبههایی با آن دورهها شباهت دارد؛ بهویژه در زمینه افزایش هزینههای دفاعی، تشدید رقابت نظامی و دشوارتر شدن مدیریت روابط میان قدرتهای بزرگ.
با این حال، تفاوتهای مهمی نیز وجود دارد. ساختار اقتصاد جهانی، نهادهای بینالمللی، ارتباطات دیپلماتیک و بازدارندگی هستهای شرایط امروز را از دوره جنگهای جهانی متمایز میکند. این عوامل میتوانند از گسترش درگیری جلوگیری کنند، هرچند خطر محاسبه اشتباه یا تشدید ناخواسته بحران را بهطور کامل از میان نمیبرند.
بنابراین، شباهتهای تاریخی را باید ابزار تحلیل دانست، نه مدرکی قطعی برای پیشبینی وقوع جنگ جهانی سوم.
چه عواملی میتوانند مانع وقوع جنگ جهانی شوند؟
با وجود افزایش نگرانیهای امنیتی، مسیر تحولات بینالمللی از پیش تعیین نشده است. تصمیمهای سیاسی و دیپلماتیک میتوانند در کاهش یا افزایش خطر جنگ نقش داشته باشند.
از مهمترین عوامل مؤثر بر مهار بحرانهای جهانی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- دیپلماسی و مذاکره: ایجاد کانالهای ارتباطی برای جلوگیری از سوءبرداشت و یافتن راهحلهای سیاسی.
- مدیریت بحرانهای نظامی: استفاده از سازوکارهای ارتباط اضطراری میان کشورها برای جلوگیری از تبدیل یک حادثه محدود به درگیری گسترده.
- بازدارندگی و شفافیت: روشن بودن خطوط قرمز امنیتی و پرهیز از اقداماتی که احتمال محاسبه اشتباه را افزایش میدهند.
- توافقهای بینالمللی: تقویت سازوکارهای کنترل تسلیحات و کاهش خطر استفاده از سلاحهای ویرانگر.
- حلوفصل منازعات منطقهای: جلوگیری از پیوند خوردن بحرانهای مختلف به یکدیگر و شکلگیری جبههبندیهای نظامی گسترده.
هیچیک از این عوامل بهتنهایی تضمینکننده صلح نیست، اما مجموعه آنها میتواند فرصت بیشتری برای مهار تنشها و جلوگیری از گسترش جنگ فراهم کند.
جمعبندی؛ آیا وقوع جنگ جهانی سوم قطعی است؟
افزایش تنش میان روسیه و کشورهای غربی، ادامه جنگ اوکراین، رقابت راهبردی آمریکا و چین و تحولات نظامی در مناطق مختلف جهان، نگرانیها درباره امنیت بینالمللی را افزایش داده است. تحلیل گیدئون راچمن نیز بر همین پرسش متمرکز است که آیا مجموعه بحرانهای کنونی ممکن است به درگیری گستردهتری منجر شود.
با این حال، افزایش خطرهای امنیتی را نباید با قطعی بودن جنگ جهانی سوم یکسان دانست. برای تحقق جنگی با این ابعاد، نوع درگیری میان قدرتهای بزرگ، گسترش جغرافیایی نبردها و میزان ورود مستقیم کشورها اهمیت اساسی دارد.
اندیشه//معاصر نوشت: جهان با مجموعهای از بحرانهای امنیتی و رقابتهای راهبردی روبهرو است، اما آینده به تصمیمهای سیاسی، مسیر دیپلماسی و نحوه مدیریت تنشها بستگی دارد. هشدار درباره جنگ جهانی سوم میتواند توجهها را به خطرهای موجود جلب کند؛ با این حال، برای ارزیابی احتمال وقوع آن باید میان تحلیل سیاسی، هشدار امنیتی و شواهد قطعی تفاوت قائل شد.