به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر، دکتر مهناز عسکریان روانشناس، عضو هیئت علمی و مدیر گروه روانشاسی دانشگاه در ارتباط تاثیر نوسانات خلقی در روابط عاطفی نوشتند: در بین اختلالات روانی ، یکی از آزاردهنده ترین اختلالاتی که بدان توجه نمیگردد ، نوسانات خلقی بالاست. زمانیکه در روابط عاطفی با افراد با یک فرد پارانوئید روبرو باشیم ، تکلیفمان در آن رابطه روشن بوده و قابلیت کنترل بسیاری از مشکلات ارتباطی را داریم . به عنوان مثال در برابر یک فرد پارانوئید ، میدانیم که او شکاک است و ممکن است سریعا فکرش به چه جاهایی خطور نماید، لذا به عنوان طرف مقابل این فرد ، قابلیت کنترل در اختیار ماست و برای بهبود روابط میتوانیم جلوی بسیاری از پیش آمدهای ناگوار را در ارتباط بگیریم ، تا از بروز عواقب آن جلوگیری نماییم، در حالیکه در برابر فردی که دچار نوسانات خلقی بالایی میباشد ، تکلیف روشن نبوده و بنا بر خلق لحظه ای وی ارتباط عاطفی افراد نیز دستخوش نوسانات زیادی میگردد.
فردی که از بی ثباتی خلقی رنج میبرد، در دیرترین زمان متوجه وجود یک اختلال یا نابهنجاری خلقی در رفتار و شخصیت خود میگردد ، زیرا برای تمامی این نوسانات خلقی ، یک توجیه منطقی پیدا مینماید . به عنوان مثال اگر امروز شاد است، شادی خود را مدیون اتفاقات خوب ، هوای دلپذیر و دوستان مناسب میداند، اما اگر فردا دچار نوسان خلقی گردید و خود را مایوس و ناراحت یافت ، این ناراحتی را نیز سریعا مدیون اتفاقات بد روزمره و رفتارهای نادرست اطرافیان میداند . لذا این امر منجر به آن میشود که خیلی دیر متوجه ناهنجاری خلقی که از درون خود او سرچشمه گرفته است میگردد.
در هر صورت به این دلیل میتوان اذعان داشت که این اختلال بسیار دیر ، فرد را از وجود خودش در نهاد آدمی آگاه میسازد و همچون موریانه ای ، آرام آرام روابط عاطفی را به سوی سردی میکشاند. زیرا هر بار که این تغییرات در فرد حاصل میگردد ، قادرست از بین شرایط پیرامونی دلیلی را برای توجیه این نوسانات انتخاب کند ، زیرا در طول زندگی روزانه ، آدمی تحت شرایط و تجارب گوناگونی قرار دارد و برداشتش از این تجارب و شرایط میتواند معطوف به برداشت شخصی خود او باشد. پس ،آنجائی که میتواند توجیه کننده خلق مایوسش باشد ، برداشت منفی میکند و آنجا که میتواند توجیه خلق شاد و خوشایندش شود از برداشتهای مثبت استفاده میکند.
در برقراری روابط عاطفی با افرادیکه دچار بی ثباتی خلقی میباشند ، فرد مقابل نیز دستخوش آسیبهای فراوانی در رابطه میگردد. در برابر شریکی که نوسانات خلقی بالایی دارد، طرف مقابل یک روز در عرش و روز دیگر بر فرش خود را می یابد . زیرا این رابطه معیوب پنهان ، طرف مقابل را نیز خواسته یا ناخواسته در معرض تغییرات و تحولات زیادی قرار میدهد و توام با نوسانات خلقی طرف مقابل ، این نوسانات خلقی را تجربه مینماید. در ارتباط عاطفی با فرد بی ثبات خلقی ، فرد مقابل دچار گم گشتگی هویت میشود ، زیرا هرروز برداشتهای متفاوت و متضادی از وی میگردد. در ابتدای امر ، هیچیک از طرفین متوجه این نوسانات برداشتی نمیشوند ، زیرا تمایل و انگیزه محکمی دارند که برای حفظ و نگهداری رابطه ، اقدام به پذیرش تمامی این برداشتهای متزلزل نمایند. به عنوان مثال یک جمله مزاح همسر، در روز خلق بالای طرف مقابل ، مثبت برداشت میگردد و همان جمله مزاح در روز خلق پایین طرف مقابل منفی برداشت میشود. در برابر برداشتهای متضاد، رفتارهای متضادی نیز در رابطه شکل میگیرد ، یک روز آن جمله مزاج ، معرف شوخ طبعی و بانمک بودن و روز دیگر، آن جمله مزاح معرف بدذاتی و حقیر بودن فرد به حساب می آید.
در روابط عاطفی ، نوسانات خلقی منجر به آن میگردد که طرف مقابل خود را در رابطه ، یکروز ملکه و روز دیگر برده دریابد. یک روز رابطه اش را با دیگری عاشقانه و روز دیگر از روی اجبار و ترحم میبیند. یک روز خود را انسانی دوست داشتنی و توام با ویژگیهای مثبت و روز دیگر یک هیولا با افکاری پارانوئید می یابد. به همین دلیل، اختلال در نوسانات خلقی ، در روابط عاطفی به عنوان مرموزترین عامل تخریب این روابط به شمار می آورند که کاملا موریانه وار پای بستهای این خانه را به ویرانی می کشاند. زیرا بسیار آرام آرام وارد ارتباط عاطفی گردیده و از سویی اثرات سوء خود را برروی هر دو طرف ، برجای میگذارد و تا بدانجایی پیش میرود که هردو طرفین بین دو احساس متضاد عشق و نفرت یا خشم و دلسوزی گیر میکنند و آنجاست که این رابطه ، هردو نفر را به قهقرایی میکشاند که از پای در می آیند.
از این رو ، در برقراری روابط عاطفی با افراد ، همان قدر که تاکید بر ویژگی های شخصیتی و رفتارهای معقول و انسان دوستانه فرد و موقعیت اجتماعی و اقتصادی و شرایط ظاهری وی اهمیت دارد ، تاکید بر بی ثباتی خلقی وی نیز از جمله ارکان مهم در گزینشهای افراد به حساب می آید ، زیرا درگیر شدن با فردیکه از این نوسانات برخوردار است از آدمی در ارتباط عاطفی در نهایت موجودی میسازد ، مملو از تعارض حتی در شناخت خودش و در اتمام رابطه نمیداند واقعا نقشی را که در ارتباط عاطفی ایفا مینموده در زمره کدام نقشها بوده و در دایره آن رابطه در کدام نقطه ایستاده بوده است.
منبع: اندیشه معاصر
انتهای پیام/*