به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر، زندگى انسان داراى دو بعد فردى و اجتماعى است و انسان در هر دو بعد، نیازمند مجموعهاى از دستورات است تا در سایه آن بتواند افکار، اعمال و گفتار خویش را تصحیح نماید و به بهترین نحو در مسیر زندگى خود حرکت کند و در نهایت، رضایت حضرت حق را دنبال نماید.
یکى از مسائلى که پیوسته دامنگیر بشر بوده و تأثیرات منفى در ابعاد فردى و اجتماعى زندگى او گذاشته، اعتقاد به خرافات است. بشر پیوسته به خرافات مختلفى معتقد بوده و بیشتر خرافات با زندگى او، مناسبتى نزدیک داشته است.
به طور کلى، یک اصل مسلّمى وجود دارد و آن این است که انسان از قدیمترین زمان، همواره براى رفاه و آسایش خود و خویشاوندانش مىکوشید و طالب مصون ماندن خود و آنان بود. او با استفاده از قواى خود و باور داشتن یک سرى از خرافات مىکوشید تا، از حوادث غیر طبیعى و طبیعى و نیروهاى مافوق طبیعت، مصون بماند و چون دانش او اندک بود، به طلسم و مهره و ورد و امثال اینها پناه مىبرد.
خرافات قبل از آنکه اثرى مثبت در زندگى انسان داشته باشد، مانعى براى پیشرفت و انگیزهاى براى بىارادگى و تعلل در انجام کارها و امور زندگى است.
در این نوشتار بر آنیم تا ضمن تبیین مسئله خرافات، نظر واقعى دین و سیره معصومینعلیهم السلام را در برخورد با این گونه عقاید و کردار بیان کنیم.
معنى و تعریف خرافات
خُرافه، واژهاى عربى است و ریشه آن «خرف» به معناى «چیدن میوه» یا «پیرى و فرتوتى» است. «خُرافه» مصدر این فعل است و در تداول فارسى بر سخنان بیهوده و پریشان که ناخوشایند باشند، اطلاق مىشود. عادت مألوفه و شیوههاى متبعهاى که بر مبناى عقل و خرد و یا شرع و شریعت نیست، بلکه به استناد خوابى که کسى دیده باشد یا عملى که از گذشتگان به یادگار مانده و مانند آن باشد، از این قبیل است. (۱)
پس به طور کلّى، مىتوانیم خرافات را عبارت از باورهاى باطل و بى اساس که فاقد مبناى عقلى و علمى باشند، بدانیم. و ذکر این نکته ضرورى است که خرافه نسبت به درجه فهم و بصیرت بشر، معنا مىیابد و مىتواند وجود داشته باشد. چه بسیارى از مسائل که به نظر ما خرافه مىرسند، اما در دورههاى قبل به دلیل محدود بودن علم بشر، معقول و مقبول بودهاند؛ مثلاً این عقیده که شکستن آیینه شگون ندارد، به نظر ما عقیدهاى بى اساس، بچهگانه و خرافاتى به نظر مىآید؛ اما باید اشاره کرد که در روزگار قدیم، مردم، تصور مىکردند شکل و سایه و عکس انسان، قرین یا جزء روح انسان است و با شکسته شدن آیینه، نقش انسان باطل مىشود و در واقع، روح او صدمه مىبیند. اما در این عصر که نور علم، چنین تاریکیهایى را زدوده است، اگر هنوز هم کسانى پیدا شوند که در شکستن آیینه همان باور بدشگونى را داشته باشند، مىتوان آنان را خرافاتى نامید.
خرافات در جوامع مدرن
نباید تصور کرد که خرافات و ساده لوحى تنها منحصر به کشورهاى جهان سوم و مردمى عامى و بى سواد است، بلکه در کشورهایى که خود را صاحب بلامنازع تکنولوژى و قدرت مىدانند نیز خرافات بیداد مىکند. به عنوان نمونه، گوشههایى از اعتقادات عجیب برخى کشورها را مىخوانیم:
طبق آخرین آمار، نیمى از مردم آمریکا، افرادى خرافاتى هستند. (۲) آمریکاییها معتقدند اگر شما روى پلى با دوستانتان خداحافظى کنید، دیگر هیچ وقت آنها را نخواهید دید. وقتى شهاب سنگى دیدید، سریع آرزو کنید؛ همه آرزوهاى شما برآورده خواهد شد. هنگام عطسه دستانتان را جلوى دهانتان بگیرید، ممکن است روحتان از فرصت استفاده کرده، فرار کند.
فرانسویها به شدت به طالع بینى معتقدند و اگر روزى از طریق اینترنت از پیش بینى آن روز با خبر نشوند، از جایشان تکان نمىخورند. فرقى هم نمىکند کارگر ساده یک کارخانه باشند یا یک دولتمرد بلندپایه. آنها اولین صفحه روزنامهاى که سر میز صبحانه مىخوانند، صفحه مربوط به طالع بینى و پیشگوییهاى روزانه است.
چینیها هم دست کمى از بقیه ندارند. آنها براى دور کردن شیطان از خودشان، دست به هزار و یک کار عجیب و غریب مىزنند؛ مثلاً مقدارى لوبیا قرمز جلوى در خانه شان مىپاشند تا شیطان بترسد و نزدیک نشود. آنها معتقدند رنگ قرمز قدرت عجیبى در دور کردن نیروهاى پلید دارد.
به گزارش شبکه خبرى «ورد نیوز» (۳) طبق خرافات در میان مردم چین، عدد چهار عدد نحسى است. بر اساس مطالعات یک جامعه شناس آمریکایى در دانشگاه «سن دیگو» که بر روى چینیها و ژاپنیهاى مقیم آمریکا صورت گرفت، تعداد مرگ و میر ناشى از حمله قلبى در میان چینیها در روز چهارم هر ماه میلادى نسبت به روزهاى دیگر بیشتر است و این مرگ و میر ظاهرا به دلیل ترس از این روز و فشارهاى روانى ناشى از آن است. این جامعه شناس در طى ۲۵ سال گذشته مرگ بیش از ۴۷ میلیون نفر چینى را در آمریکا در روز چهارم هر ماه گزارش کرده و در مجله «مدیکال انگلیش» آن را به ثبت رسانده است.
«جیمى راکسبرگ»، محققى که بر روى این تحقیقات کار کرده است، مىگوید: این تحقیقات به کمک چند ریاضى دان صورت گرفت و معلوم شد که در روز چهارم هر ماه شمار مرگ و میر ناشى از حمله قلبى در میان چینیهاى مقیم آمریکا نسبت به روزهاى دیگر ۱۳ درصد بیشتر است. وى مىافزاید: عدد چهار در زبان چینى تلفظ Si و در زبان ژاپنى تلفظ Shi ارد که داراى معنایى شبیه مرگ در هر دو زبان است. آنان به شوم بودن عدد چهار آن قدر معتقدند که در کشورشان براى شماره گذارى اتاقهاى هتلها و بیمارستانها از عدد چهار استفاده نمىکنند؛ حتى در نیروى هوایى چین به دلیل عقاید خرافى از عدد چهارم براى شماره گذارى هواپیماهاى نظامى دورى مىشود.
ایرلندیها نیز براى اینکه از قافله عقب نمانند، فکر مىکنند نعل اسب شانس مىآورد و اگر بخواهند آن را در جایى نصب کنند، باید سربالا باشد؛ چون در این حالت تأثیرش بیشتر است. بعضى از آنها هم معتقدند اگر یک نعل اسب را بالاى تخت خوابشان بیاویزند، محال است کابوس ببینند.
براى مصریها گربه خیلى مهم و مقدس است؛ چون فکر مىکنند ایزیس که یک الهه باستانى است، به شکل گربه بوده و هرکسى گربهاى را بکشد، محکوم به مرگ است. آنها حتى فکر مىکنند گربه سیاه براى صاحبش شانس مىآورد.
انگلیسیها گربه را مومیایى مىکنند و به دیوارى مىزنند تا ارواح پلید را دور کند! آنها معتقدند اگر گربه سیاهى به سمت شما بیاید، با خودش خوش شانسى مىآورد؛ اما اگر از شما خوشش نیاید و از پیشتان برود، شانسى باقى نمىماند.
خرافات در اعصار مختلف
در اینجا سؤالى مطرح است و آن اینکه آیا خرافات به واسطه ظهور علوم، رو به تضعیف مىروند و یا اینکه هر عصر، خرافه جدیدى را با خود مىآورد؟
وقتى دقیقتر به تاریخ زندگى بشر، نگاه کنیم، در خواهیم یافت که به واسطه پیشرفت زمان، خرافات نیز لباس کهن از تن به در مىآورند و با لباس و نام دیگر، ظهور پیدا مىکنند. باورها، جزء لاینفک فرهنگ مردمانند. ذهنیات هر فرد، از باورها، پندارها، سخنان و ادبیات عامه انباشته است. هر عصر و نسلى، خرافات خاص خودش را مىپرورد؛ اما در کل مىتوان اذعان داشت که به هر اندازه «استدلال»، «تعقل» و «لزوم تجربه» در جامعهاى بیشتر حاکم باشد، دامنه خرافات در آن جامعه محدودتر و شیوع و پذیرش آن نیز کمتر است. در چنین جوامعى، خرافات را بیشتر با کارکرد طنز، سرگرمى، ادبیات داستانى و گزارش تاریخ، مىتوان پیدا کرد.
به عنوان نمونه، «هفت سین» در سفره نوروز، روزگارى جنبه آیینى (نشانى از هفت فرشته و هفت عنصر حیات و…) داشت؛ امّا پس از اسلام آوردن و رونق علوم در این سرزمین، اندک اندک، جنبه آیینى خود را از دست داد و به خرافه نزدیک شد. در روزگار معاصر، همین باور عامیانه، کارکرد فرهنگى نمادین (آگاهى بخشى، سرگرمى، جشنوارگى، پیوند با هویت تاریخى) یافته است. نمونه دیگر، سنّت «سیزده به در» است که روزى «آیین» و روز دیگر، «خرافه» بوده است و امروزه، تنها کارکرد فرهنگى نمادین (بهره گیرى از طبیعت، آشنایى با جلوههاى آفرینش در آغاز بهار، سفر کردن از مسکن مألوف، و…) دارد…
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله و مبارزه با خرافات
یکى از اصول اساسى و جدى در سیره درخشان معصومینعلیهم السلام توجه به واقعیات و حقایق، و دورى از هر گونه بیهودگى، خرافات و بدعتهاست. توجه به واقعیات در سیره پیامبران الهىعلیهم السلام قرار داشته است. آنها امین و راستگو و واقع بین بودند و چهره حق را آن گونه که بود، به مردم نشان مىدادند. به طور کلى، بخش مهمى از زندگى انبیا و ائمهعلیهم السلام مبارزه و پیکار با بت پرستى و طاغوت پرستى و هر گونه تقلید کورکورانه و خرافات بوده است. آنها در صدد بودند که خرافات و گمراهیها را از آیینه دل امتها بزدایند و مسیر هدایت و حرکت صحیح را پیش روى مردم نهند.
قرآن مجید، هدفهاى مقدس بعثت پیامبر اسلامصلى الله علیه وآله را با جملههاى کوتاهى بیان کرده است. از جمله، اینکه مىفرماید: «وَ یضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتى کانَتْ عَلَیهِمْ»؛ (۴) » [پیامبر خدا] تکالیف شاق و غل و زنجیرهایى را که بر آنها بود، بر مىدارد. » مسلماً مقصود از غل و زنجیر، غلهاى آهنین نیست، بلکه منظور همان اوهام و خرافاتى است که فکر و عقل آنها را از رشد و نمو بازداشته بود و یک چنین گیر و بندى که به بال فکر بشر بسته مىشود، به مراتب از سلسله آهنین، زیان بخشتر و ضرر بارتر است؛ زیرا زنجیرهاى آهنین پس از گذشت مدتى، از دست و پا برداشته مىشود و فرد زندانى با فکر سالم و منزه از خرافات گام در زندگى مىگذارد، اما سلسلههایى که از اوهام و اباطیل، بسان رشتههاى سردرگم، به عقل و شعور و ادراک انسان پیچیده مىشود، چه بسا تا دم مرگ با انسان همراه مىباشد و او را از هر گونه تلاش، حتى براى باز کردن این قید و بند، باز مىدارد.
انسان با فکر سالم و در پرتو عقل و خرد مىتواند هرگونه قید و بند آهنین را در هم شکند، ولى فعالیت و تلاش انسان بدون فکر سالم، نقشى بر آب و عارى از فایده مىشود.
یکى از بزرگترین افتخارات پیامبر گرامى اسلامصلى الله علیه وآله این است که با خرافات و اوهام و افسانه و خیال، مبارزه کرد و عقل و خرد بشر را از غبار و زنگ خرافات شستشو داد. آن حضرت براى این آمده بود که قدرت فکرى بشر را تقویت کند و با هر گونه خرافات، به هر رنگ که باشد، حتى اگر به پیشرفت هدفش هم کمک نکند، سرسختانه مبارزه کند.
سیاستمداران جهان، پیوسته از هر پیش آمدى به نفع خود استفاده مىکنند. حتى اگر افسانههاى باستانى و عقاید خرافى ملتى به ریاست و حکومت آنها کمک کند، از ترویج آن خوددارى نمىکنند؛ ولى پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله نه تنها از آن عقاید خرافى که به ضرر خود و اجتماع تمام مىشد، جلوگیرى مىکرد، بلکه حتى اگر یک افسانه محلى و یک فکرى بىاساس به پیشرفت هدف او کمک مىکرد، با تمام قوا و نیرو با آن به مبارزه بر مىخاست و کوشش مىکرد که مردم بنده حقیقت باشند، نه در بند افسانه و خرافات.
گرفتن خورشید همزمان با مرگ ابراهیم، فرزند آن حضرت و شایعه عرب مبنى بر اینکه خورشید به خاطر مرگ فرزند رسول خداصلى الله علیه وآله گرفته است، مىتوانست ابزار خوبى براى فخر فروشى باشد؛ اما پیامبر این جمله را که شنید، بالاى منبر رفت و فرمود: «آفتاب و ماه، دو نشانه بزرگ از قدرت بىپایان خدا هستند و سر به فرمان او دارند. هرگز براى مرگ و زندگى کسى نمىگیرند. هر موقع ماه و آفتاب گرفت، نماز آیات بخوانید. » بعد از منبر پایین آمد و با مردم نماز آیات خواند. (۵)
آن حضرت در تمام ادوار زندگى، حتى در زمان کودکى با اوهام و خرافات مبارزه مىکرد. یکى از روزهایى که سن آن حضرت از چهار سال تجاوز نمىکرد و زیر نظر دایه و مادر رضاعى خود «حلیمه» به سر مىبرد، از مادر خود درخواست کرد که همراه برادران رضاعى خود به صحرا رود. «حلیمه» مىگوید: فرداى آن روز، محمد را شستشو دادم، به موهایش روغن زدم، به چشمانش سرمه کشیدم و براى اینکه دیوهاى صحرا به او صدمه نرسانند، یک مهره یمانى را با نخ به گردن او آویختم. محمدصلى الله علیه وآله مهره را از گردن درآورد و به مادر خود چنین گفت: «مادر جان آرام! خداى من که پیوسته با من است، نگهدار و حافظ من است. » (۶)
پیشوایان معصوم علیهم السلام و پرهیز از خرافات
در دعاهایى که از زبان ائمه معصومعلیهم السلام در مناجات با خدا جارى مىشد، چنین آمده است: «اَلَلَّهُمَّ اَرِنِى الْاَشْیاءَ کَمَا هِىَ؛ (۷) خداوندا! امور را آن گونه که هست، به من نشان بده. » در قسمتى از دعاى بعد از نماز عشاء نیز که از امام صادقعلیه السلام نقل شده است، چنین آمده، «اللَّهُمَّ… أَرِنِى الْحَقَّ حَقّاً حَتَّى أَتَّبِعَهُ وَ أَرِنِى الْبَاطِلَ بَاطِلًا حَتَّى أَجْتَنِبَهُ وَ لَا تَجْعَلْهُمَا عَلَىَّ مُتَشَابِهَینِ فَأَتَّبِعَ هَوَای بِغَیرِ هُدًى مِنْکَُ؛ (۸) خداوندا! واقعیت و حق را به من نشان بده تا از آن پیروى کنم و باطل را به من بنمایان تا از آن دورى کنم و حق و باطل را براى من مبهم و نامشخص نکن که در نتیجه از هواى نفس خود – به دور از راه هدایت تو – پیروى کنم.»
اهل بیتعلیهم السلام براى حفظ دین الهى و دستورات آن به قدرى دقت داشتند که امام صادقعلیه السلام در جمع اصحاب خود یادى از عصر غیبت کردند و براى ثبات عقاید مؤمنین به خواندن دعاى غریق سفارش کردند. عبدالله بن سنان مىگوید: پرسیدم دعاى غریق چیست؟ آن حضرت فرمود بگو: «یا اللَّهُ یا رَحْمَانُ یا رَحِیمُ! یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ! ثَبِّتْ قَلْبِى عَلَى دِینِکَ!» عبدالله مىگوید: «من این دعا را خواندم، ولى بعد از جمله «مقلب القلوب»، جمله «والابصار» را از خودم افزودم. امام صادقعلیه السلام به من رو کرد و فرمود: درست است که خداوند گرداننده دلها و چشمهاست، ولى آنچه را که من گفتم، همان را بگو! و چیزى از خودت بر آن کم و زیاد نکن!» (۹)
بنابراین، پیشوایان معصومعلیهم السلام تا این اندازه نسبت به اصحاب و یاران خود و اعتقادات آنان توجه داشتند و خود هم به شدت به آن مقید بودند تا آنجا که خطاب به حضرت حق عرض مىکردند: «یا رَبِّ أَرِنِى الْحَقَّ کَمَا هُوَ عِنْدَکَ؛ (۱۰) خدایا حق را همان گونه که در نزد توست، براى من نمایان کن!»
امامان ما با این برنامه به ما مىآموزند که مردم نباید از صراط مستقیم و حقیقى خارج گردند و فریب دغلکاران را بخورند و به امورى مانند: رمالى، معرکهگیرى، شعبدهبازى، کفبینى، سرکتاب باز کردن، و… دل ببندند و به دنبال خرافات و اراجیف یاوه سراها بروند. همچنین از بازیهاى صوفیان دغلباز هم باید پرهیز نمایند.
این مسئله در روزگار ما نیز که عصر دانش و فنآورى است، وجود دارد. اکنون شیادانى هستند که منافع مادىشان در ترویج خرافههاى خاصى است و هیچ جاى جهان از وجودشان خالى نیست. نمونه بارز آن وعدههاى کسانى است که انواع نسخههاى حیاتبخش را به صورتهاى عجیب و غریبى به مردم عوام و سادهلوح قالب مىکنند.
اگر به این مسئله توجه شود، راه بر بسیارى از کسانى که از این طریق ارتزاق مىکنند، بسته مىگردد. متأسفانه روزگار ما، زمان بىحوصلگیها، بىدقتیها و درهم آمیزى واژهها و مفاهیم است. اکنون در کشور ما مجلههایى چاپ مىشود که سراسر آن چیزى جز انواع طالعبینیها و فال قهوه، فال چاى و ورق و امثال اینها نیست. بعضى به انواع فالگیرى، جنگیرى، دعانویسى، و رمالى، روى آوردهاند و اسمش را گذاشتهاند: امور «فراروانشناسى.» این روزها کمتر است که در روزنامه خبرى از دستگیرى و فاش شدن خیانت افرادى که از این طریق مردم را مىفریبند، دیده نشود.
این مسئله نه تنها در روزنامهها و مجلات دیده مىشود، بلکه در شبکه اینترنت هم افرادى باب فالگیرى و پیشگویى را بر اساس روز تولد یا ماه تولد به راه انداختهاند و از این طریق، چه درآمدهاى کلانى را به جیب مىزنند.
اشتباه گرفتن دین و خرافه
خرافهگرایى و پیروى از اوهام از نظر دین اسلام مردود و ناپسند است. اما این طور نیست که هر چه در دید اولیه با نظر و عقیده یا عقل ما سازگار نبود، آن را خرافه بدانیم و مهر خرافاتى بر پیشانى کسى که به آن عمل مىکند و ملتزم است، بزنیم.
در همین خصوص توجه دقیق به چند نکته لازم است:
- تذکر اول متوجه جوانترهاست؛ زیرا آنان معمولاً روشنفکرانه به مسائل مىنگرند و افراد مسن خانواده خود را قدیمى و کمفرهنگ مىدانند و به همین علت، در مواردى کارهاى آنها را خرافه و غلط تلقى مىکنند؛ در حالى که بسیارى از کارهاى پدر بزرگها یا مادربزرگها یک عمل ریشهدار و مستحبى است که در مورد آن دستورات دینى رسیده است و حتى گاهى فضائل بسیارى هم براى آن شمرده شده است. این نوع نگاه و تفکر معمولاً ریشه در عدم آگاهى و جهل یا کمبود اطلاعات دینى و مطالعات علمى دارد.
- تذکر دوم متوجه بزرگترهاست؛ همانهایى که معمولاً خود را به مسائل دینى و مذهبى ملتزم مىدانند. این گروه باید مواظب باشند که اعمال آنها موجب سستى عقاید جوانترها و افراد کم تجربه نگردد.
گاهى از سوى عدهاى افراد مذهبى که فاقد بصیرت در مسائل دینى هستند، کارهایى دیده مىشود که ریشه مذهبى ندارد، اما آنها آن را از مذهب مىدانند و کسى را که منکر آن باشد، فردى ضد مذهب مىشمارند. براى مثال، جهت رواگشتن حاجت خود به درخت متوسل مىشوند و به آن پارچه یا نخ مىبندند؛ اگر کسى حین انجام دادن کارى عطسهاى کرد، از کار مورد نظر اجتناب مىکنند؛ براى شفاى مریض خود به رمال متوسل مىشوند؛ براى مصون ماندن از چشم زخم، اسفند دود مىکنند؛ فلان زمان یا فلان مکان را نحس مىدانند، براى اطلاع از حوادث آینده به فال و فالگیر متوسل مىشوند و کارهاى دیگرى از این قبیل، که نه ریشه عقلى و علمى دارد و نه ریشه وحیانى و مذهبى، نه آیهاى دستور چنین کارهایى را به ما داده و نه روایتى آن را تأیید کرده است.
این مسئله یکى از علل دورى جوانان از مذهب است. جوانان فطرت پاک و دست نخوردهاى دارند و یکى از علتهایى که بسیارى از آنها را از مذهب دور مىکند و تصور نادرستى از مذهب و مسائل دینى، در ذهن آنها بر جاى مىگذارد و فطرت پاک آنها را خدشهدار مىسازد، عملکرد ناشایسته بعضى افراد مذهبى است. آنها با عمل بعضى افراد، از دین زده مىشوند و کار یک شخص مذهبى را به حساب مذهب مىگذارند و از دین و تمام انسانهاى مذهبى تنفر پیدا مىکنند.
خرافات، دروغ و افراط و تفریط در عزاداریها
امروز مىبینیم که سوگوارى بر امام حسینعلیه السلام دچار دروغ و خرافات آمیخته به جهالت و افراط و تفریط شده است که ما را از هدف اصلى امام حسینعلیه السلام دور مىکند. بر ماست که مردم را از این خرافات، دروغها و افراط وتفریطها دور کنیم. در زیارت اربعین مىخوانیم: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیرَهِ الضَّلَالَهِ وَ قَدْ تَوَارَزَ عَلَیهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى؛ (۱۱) حسین بن على، جان و خون خود را در راه تو داد تا بندگان تو را از جهل نجات دهد و آنها را از سرگردانى ناشى از ضلالت و گمراهى برهاند؛ در حالى که دنیا آنها را به خود مشغول کرده بود و سهم انسانیت خود را به بهاى پست و ناچیز و غیر قابل اعتنایى فروخته بودند.»
یکى از مصادیق این خرافات، قمهزنى است و اکنون قمهزنى بهانه بسیار خوبى براى کسانى است که از هر فرصتى استفاده مىکنند و سعى در تضعیف پایههاى اعتقادى و دینى ما دارند.
به فرموده مقام معظم رهبرى:
«وقتى کمونیستها بر منطقه آذربایجان شوروى سابق مسلط شدند، همه آثار اسلامى را از آنجا محو کردند؛ مثلاً مساجد را به انبار تبدیل کردند، سالنهاى دینى و حسینیهها را به چیزهاى دیگرى تبدیل کردند و هیچ نشانهاى از اسلام و دین و تشیع باقى نگذاشتند. فقط یک چیز را اجازه دادند و آن «قمهزدن» بود! دستورالعمل رؤساى کمونیستى به زیردستان خودشان این بود که مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند، نماز جماعت برگزار کنند، قرآن بخوانند، عزادارى کنند، هیچ کار دینى نباید انجام دهند؛ اما اجازه دارند که قمه بزنند! چرا؟ چون خود قمهزدن، براى آنها یک وسیله تبلیغ بر ضد دین و بر ضد تشیع بود. بنابراین، گاهى دشمن از بعضى چیزها این گونه علیه دین استفاده مىکند. هر جا خرافات به میان بیاید، دینِ خالص بدنام خواهد شد. » (۱۲)
سخن پایانى
از مجموع مطالب گذشته به دست مىآید که مهمترین عوامل ایجاد خرافه عبارت است از:
- جهالت و نادانى؛
- سودجویى؛
- استقراء ناقص، مانند: نحس شمردن یک روز به جهت اتفاق ناگوارى که در آن رخ داده است؛
- حوادث فراموش شده، مانند: نامگذارى ایام؛
- انحراف واقعیتها و برداشتهاى نادرست؛
- رسوم و عقائد غلط اقوام پیشین، مثل: چهارشنبه سورى، سیزده بدر و عید نوروز.
بعضى معتقدند که عقاید خرافى نتیجه مثبت هم دارد و براى آن به زوایاى روانشناسى این امر مىپردازند؛ مثلاً برخى افراد معتقدند اگر فلان لباس را بپوشند، یا فلان شىء خاص را با خود حمل کنند، برایشان خوششانسى و موفقیت به همراه مىآورد و همین حس به آنها اعتماد به نفس کاذب مىدهد؛ اما ناگفته نماند که گاهى این طرز فکرها سد راهى براى عملکرد مناسب شماست. و باید به این حقیقت توجه کرد که واقعیت در زندگى حرف اول را مىزند و تنها با یاد خدا مىتوان آرامش حقیقى را به دست آورد؛ «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (۱۳)
- پاورقــــــــــــــــــــی
۱) معارف و معاریف، سید مصطفى حسینى دشتى، مؤسسه فرهنگى آرایه، چاپ سوم، ۱۳۷۹، جلد ۵، ص ۱۰۹.
۲) پایگاه خبرى عیاران [ine on ] ۰۰۳۶/ http://www.ayaran.com/archives .html52 (دسترسى ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۴) .
۳) پایگاه خبرى ورد نیوز [on line] http://www.world-news.org/persian/default.aspx (دسترسى ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۴) .
۴) اعراف/۱۵۷.
۵) بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، چاپ مؤسسه الوفاء، بیروت، ج ۲۲، ص ۱۵۵.
۶) همان، ج ۵، ص ۳۹۲.
۷) همان، ج ۱۴، ص ۱۰ و ۱۱.
۸) همان، ج ۸۶، ص ۱۲۰.
۹) اعلام الورى، فضل بن حسن طبرسى امین الاسلام، دارالکتب الاسلامیه، قم، چاپ سوم، ص ۴۳۲.
۱۰) بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۱۰ و ۱۱.
۱۱) مفاتیح الجنان، زیارت اربعین.
۱۲) بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار عمومى با مردم مشهد، در اول فروردین ۱۳۸۴. [ [on line www.khamenei.ir (دسترسى ۱۰ اردیبهشت ۱۳۴۸) .
۱۳) رعد/۲۸.
انتهای پیام/*