20:44 - 1400/04/23

بلوغ عاطفی و هیجانی را یاد بگیریم و تمرین کنیم/ آیا رفتارها و واکنش‌های من نشان‌دهنده‌ی بلوغ عاطفی_هیجانی است؟

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر، پریسا کربلایی حسنی آموزگار و کارشناس ارشد روانشناسی بالینی در یادداشتی در ارتباط بلوغ عاطفی_هیجانی نوشتند: یکی از جنبه‌های معماگونه‌ی معماری ذهن ما این است که رشد عاطفی و هیجانی ما الزاماً و به طو...

پریسا کربلایی حسنی

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر، پریسا کربلایی حسنی آموزگار و کارشناس ارشد روانشناسی بالینی در یادداشتی در ارتباط بلوغ عاطفی_هیجانی نوشتند:

پریسا حسنی روانشناس بالینی

یکی از جنبه‌های معماگونه‌ی معماری ذهن ما این است که رشد عاطفی و هیجانی ما الزاماً و به طور خودکار همپای رشد جسمانی جلو نمی‌رود. ممکن است ظاهر ما ۵۵ ساله باشد، اما تکانه‌ها و شیوه‌ی ارتباط ما چهار ساله مانده باشد و همین‌طور می‌توانیم از نظر جسمانی در آستانه‌ی بزرگسالی باشیم و همزمان در درون ما یک پیر فرزانه باشد.

برای ارزیابی رشد عاطفی_هیجانی می‌توانیم از یک سوال کاملا ساده استفاده کنیم که خیلی سریع به هدف می‌خورد و سن هیجانی ما را می‌گوید. سوال این است: وقتی کسی که از نظر عاطفی به او وابسته هستیم، ما را ناامید می‌کند یا در بلاتکلیفی قرار می‌دهد، مشخصاً چطور واکنش نشان می‌دهیم؟!

سه نوع رفتار نابالغ داریم که می‌توانیم به خودمان در هر مورد از ۱ تا ۱۰ نمره بدهیم:

برنج صدری هاشمی شرق گیلان ۵ کیلویی

حالت اول: ممکن است قهر کنیم، یعنی علاوه بر اینکه خیلی ناراحت می‌شویم، به کسی که ما را ناراحت کرده است، نمی‌گوییم که مشکل چیست؟! و توهین به شأن و غرورمان را خیلی بزرگ حس می‌کنیم. به طور درونی شکننده‌تر از آن هستیم که نشان دهیم ما را آزرده‌اند. آرزو می‌کنیم که ای‌کاش آن فرد به طور جادویی متوجه بشود چه کاری کرده و کارش را جبران کند! بدون اینکه لازم شود ما حرفی بزنیم! شبیه نوزادی که هنوز تکلم بلد نیست و شاید امیدوار است که والدین وارد ذهنش شوند و حدس بزنند چه چیزی او را اذیت می‌کند.

بلوغ عاطفی پریسا کربلایی حسنی

حالت دوم: ممکن است عصبانی شویم. در این نوع واکنش، آدم از فردی که او را ناامید کرده است، به شدت و به طور نامتناسبی خشمگین می‌شود. ممکن است خشم ما قدرتمند جلوه کند. اما کسی که واقعاً خودش را قوی حس می‌کند, نیازی به این فوران خشم عجیب و غریب ندارد. ما از درون احساس شکستگی و بی‌پناهی و محرومیت داریم. اما تنها راهی که برای تسلط بر اوضاع می‌بینیم, این است که ادای یک امپراتور آزرده و یا ببری را در بیاوریم که پا روی دمش گذاشته‌اند.‌ حمله‌ها و تلخی ما اعتراف رمزآلود به وحشت و بی‌پناهی هستند. درد ما عمیقاً رقت‌انگیز و روش ما برای کنار آمدن از آن هم غم‌انگیزتر است.

حالت سوم: شاید سرد بشویم. خیلی دل و جرأت می‌خواهد که به کسی اعتراف کنیم که آن شخص برای ما مهم است. اعتراف کنیم که به ما تسلط دارد و شیشه‌ی عمر ما در دست اوست. خیلی راحت‌تر است که دیوار لجاجت و بی‌تفاوتی را بالا ببریم. درست زمانی که ما از نظر عاطفی نسبت به رفتار یکی از عزیزان آسیب‌پذیر می‌شویم، اصرار می‌کنیم که متوجه تحقیر نشده‌ایم و اصلاً برای ما مهم نیست. شاید واقعاً تظاهر هم نمی‌کنیم. شاید حس کردن زخم‌هایمان واقعاً برایمان غیر قابل تحمل شده است. شاید حس نکردن، جایگزین تهدید زنده بودن و حس کردن شده باشد.

این سه پاسخ، سه علامت بلوغ عاطفی و هیجانی را به ما نشان می‌دهد:

اول: ظرفیت و توان توضیح دادن: یعنی برای کسی که ما را ناراحت کرده است، شرح بدهیم که چرا ناراحت هستیم. گفتن آن راحت است ولی انجام آن واقعاً هنر می‌خواهد. اینکه ایمان داشته باشیم کلمه‌ای را پیدا می‌کنیم برای اینکه بگوییم ما رقت‌انگیز نیستیم که رنج می‌بریم و اینکه با کمی خوش‌اقبالی بالاخره یک راهی پیدا می‌کنیم که حرف ما را بفهمند، چون حتی الان و در این عصبانیت هنوز یادمان است که این آدم دشمن ما نیست.

بلوغ عاطفی پریسا کربلایی حسنی

دوم: این توانایی که آرام بمانیم. آدم بالغ می‌داند ابراز وجود از موضع قدرت همیشه انتخابی است که بعداً برایش محفوظ می‌ماند. این دانش به او اعتماد به نفس می‌دهد که فوراً داد و بیداد نکند. به آدم‌ها فرصت می‌دهد که بدترین حالت را در نظر نگیرند و با شدتی غیر منطقی تلافی نکند. آدم بالغ به حدی خودش را دوست دارد که مرتبا حس نمی‌کند همه می‌خواهند او را تحقیر کنند و حالش را بگیرند.

سوم: توانایی آسیب‌پذیر بودن: آدم‌های بالغ می‌دانند و با این دانش راحتند که نزدیک شدن به هر شخصی ممکن است آدم را در معرض خطر زخم خوردن قرار دهد. آنقدر قدرت درونی حس می‌کند که یک رابطه‌ی قابل قبول را با وجود ضعف‌های خودشان جذب کنند و به وجود بیاورند. از برهنگی عاطفی خجالت‌زده نمی‌شوند. تا جایی که می‌توانند حتی به کسی که ظاهراً تحقیرشان کرده، بگویند که به کمک نیاز دارند. باور دارند که آخرش اشکالی ندارد اشک آدم دربیاید و بر این باورند که حق دارند کسی را پیدا کنند که بلد است ضعف‌های آن‌ها را تحمل کند و از آن ضعف‌ها منزجر نشود.

این سه خصلت به نوبه‌ی خود به فضایل سه‌گانه‌ی بلوغ عاطفی منتهی می‌شوند: ارتباط موثر، اعتماد، قبول آسیب‌پذیری.

این سه فضیلت یا در طی یک کودکیِ گرم و صمیمی به ما هدیه شده یا خودمان باید در بزرگسالی یاد بگیریم. شبیه این است که یک نفر در کودکی یک زبان خارجی یاد گرفته یا با ماه‌ها تلاش در بزرگسالی مجبور می‌شود، یاد بگیرد. این مقایسه، عظمت چالش پیش روی ما را نشان می‌دهد و اینکه احتمالاً ندانستن فعلی ما خجالت ندارد.

شاید بتوان گفت نیمی از ما در سرزمین سواد عاطفی پرورش پیدا نکرده‌ایم. شاید هرگز ندیده‌ایم یک بزرگسال در اطرافمان با لهجه‌ی سلیس به بلوغ عاطفی تکلم کند. در نتیجه با وجود سن و قدمان باید به روان‌شناس مراجعه کنیم و با صبر و اعتقاد زیاد، ساعت‌ها وقت بگذاریم و دستور زبان زیبا و پیچیده‌ی بلوغ عاطفی را یاد بگیریم.

انتهای پیام/*

مطالب مرتبط

برنجستان