۰۹:۲۹ - ۱۴۰۲/۰۹/۰۵

معنی وظیفه روزی به خطای منکر نبرد

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر ، معنی وظیفه روزی به خطای منکر نبرد، چیست؟ معنی وظیفه روزی به خطای منکر نبرد پردۀ ناموسِ بندگان به گناهِ فاحش ندرد و وظیفۀ روزی به خطایِ مُنکر نبُرد. معنی: رحمت بی اندازۀ خداوند همچون بارانی بر همه...

معنی وظیفه روزی به خطای منکر نبرد

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر ، معنی وظیفه روزی به خطای منکر نبرد، چیست؟

معنی وظیفه روزی به خطای منکر نبرد

پردۀ ناموسِ بندگان به گناهِ فاحش ندرد و وظیفۀ روزی به خطایِ مُنکر نبُرد. معنی: رحمت بی اندازۀ خداوند همچون بارانی بر همه نازل شده و نعمت فراگیر او مانند سفرهای همه جا گسترده شدهاست.

آبروی بندگان را به دلیل گناه آشکار شان نمی ریزد و رزق و روزی شان را به سبب خطای زشتی که مرتکب میشوند، قطع نمیکند.

مفهوم عبارت: «وظیفه روزی به خطای منکر نبرد» از کدام گزینه دریافت نمی‌شود؟

۱ )

زبانم را ثنای خود در آموز

۲ )

کرم‌های تو ما را کرد گستاخ

۳ )

عذر پذیرنده تقصیر ما

۴ )

روز بر آرنده روزی خوران

معنی فارسی دوازدهم / درس یکم: شکرِ نعمت

معنی صفحه ۱۲ فارسی دوازدهم ?

منّت خدای را، عَزَّوَجَلَّ، که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزیدِ نعمت. هر نَفَسی که فرومی رود، مُمِدِّ حیات است و چون برمیآید، مُفرِّحِ ذات . پس در هر نَفَسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
معنی:
سپاس مخصوص خداوند گرامی و بزرگ است که اطاعت از او سبب نزدیکی به او میشود و شکرگزاری از او باعث افزایش نعمت میگردد. هر نفسی که کشیده می شود، یاری رسان زندگی و زمانی که بیرون میآید، شادی بخش وجود است؛ بنابراین در هر نفس کشیدنی دو نعمت وجود دارد و برای هر نعمتی هم شکرگزاری واجب است.
قلمرو زبانی:
*منّت: سپاس، شُکر، نیکویی
را: حرف اضافه به معنای برای
*عَزَّوَجَلَّ: گرامی، بزرگ و بلندمرتبه است؛ بعد از ذکر نام خداوند به کار میرود
طاعت: اطاعت، فرمانبرداری
قربت: نزدیکی
به شکر اندر: دو حرف اضافه برای یک متمم (ویژگی سبکی)
*مزید: افزونی، زیادی
مُمِد: یاری رسان، کمک کننده
حیات: زندگی
*مُفرِّح: شادی بخش، فرح انگیز
ذات: وجود
-َ ش در طاعتش: از او؛ نقش متمم
حذف فعل «است» به قرینۀ لفظی
موجب و مزید و ممد و مفرح و موجود و واجب: همگی نقش مسند.
قلمرو ادبی:
قربت و نعمت: سجع متوازی
حیات و ذات: سجع مطرّف
موجود و واجب: سجع متوازن
فرومی رود و برمی آید: تضاد
جملۀ آخر: تلمیح به «لَئِن شَکَرتُم لَاَزیدنَّکُم».

از دست و زبانِ که برآید کز عهدۀ شکرش به درآید؟

معنی:
هیچکس قادر نیست که شکر نعمتهای خداوند را آنطور که شایسته است، به جای آورد.
قلمرو زبانی:
که در مصراع اول: نقش مضاف الیه
که در مصراع دوم: حرف ربط (پیوند) وابسته ساز
بیت: دو جمله و دارای پرسش انکاری.
قلمرو ادبی:
دست و زبان: تناسب و مجاز از همۀ وجود انسان و اعمال و گفتار
از عهده به در آمدن: کنایه از توانایی داشتن.

«اِعمَلُوا آلَ داوُدَ شُکراً وَ قَلیلٌ مِن عِبادِیَ الشَّکُورُ».

معنی:
ای خاندان داوود شکرگزار باشید؛ و عدۀ کمی از بندگان من شکر گزارند.
قلمرو ادبی:
سعدی آیۀ قرآن را تضمین کرده است
شکر و شکور: اشتشاق.
بنده همان بِه که ز تقصیرِ خویش عذر به درگاهِ خدای آورد

معنی:
بهتر است که بنده بهخاطر کوتاهی در عبادت یا گناه، از درگاه خداوند طلب آمرز ش و بخشایش کند.
قلمرو زبانی:
بِه: خوب است، بهتر است
*تقصیر: گناه، کوتاهی، کوتاهی کردن
عذر: توبه
حذف فعل «است» به قرینۀ معنایی در مصراع اول
قلمرو ادبی: بِه و به: جناس ناقص افزایشی
بنده و خدا: مراعات نظیر (تناسب).
ورنه، سزاوارِ خداوندی اش کس نتواند که به جای آورد

معنی:
وگرنه هیچکس نمیتواند خداوند را آنگونه که شایسته است، شکرگزاری و عبادت کند.
قلمرو زبانی: ورنه: مخفّف و اگر نه
سزاوار: شایسته
به جای آورد: ادا کند
بیت: دو جمله
«شکر» به قرینۀ معنایی حذف شدهاست.
قلمرو ادبی: واج آرایی مصوّت بلند «ا».

بارانِ رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوانِ نعمتِ بی دریغش همه جا کشیده.
پردۀ ناموسِ بندگان به گناهِ فاحش ندرد و وظیفۀ روزی به خطایِ مُنکر نبُرد.

معنی:
رحمت بی اندازۀ خداوند همچون بارانی بر همه نازل شده و نعمت فراگیر او مانند سفرهای همه جا گسترده شدهاست. آبروی بندگان را به دلیل گناه آشکار شان نمی ریزد و رزق و روزی شان را به سبب خطای زشتی که مرتکب میشوند، قطع نمیکند.
قلمرو زبانی:
را: حرف اضافه به معنای به(همه را: به همه)
بی حساب: بی اندازه
*خوان: سفره، سفرۀ فراخ و گشاده
بی دریغ: بدونِ چشمداشت
کشیده: گسترده
*ناموس: آبرو، شرافت
*فاحش: آشکار، واضح
*وظیفه: مقرّری، وجه معاش
*روزی: رزق، مقدار خوراک یا وجه معاش که هر کس روزانه به دست می آورد یا به او میرسد؛ وظیفۀ روزی: رزق مقرّر و معیّن
*منکَر: زشت، ناپسند
نبُرد: قطع نمی کند.
قلمرو ادبی:
باران رحمت و خوان نعمت و پردۀ ناموس: تشبیه
رسیده و کشیده: سجع متوازی
پرده دریدن: کنایه از آشکار کردن راز.

فرّاشِ بادِ صبا را گفته تا فرشِ زمرّدین بگسترد و دایۀ ابرِ بهاری را فرموده تا بنا ِ نبا در مهدِ زمتن بپرورد. درختان را به خِلعتِ نوروزی قبای سبزِ ورق دربرگرفته و اطفالِ شاخ را به قدومِ موسمِ ربتع کلاهِ شکوفه بر سر نهاده. عُصارۀ تاکی بهقدر ِ او شهدِ فایق شده و تخمِ خرمایی به تربتتش نخلِ باسق گشته.

معنی:
خداوند به باد صبا دستور داده تا گلها و سبزه ها را شکوفا کند و به ابر بهاری نیز فرمان داده تا گیاهان را در زمین پرور ش دهد. خداوند به عنوان هدیۀ نوروز، لباسی سبز رنگ از برگها را بر تن درختان پوشانده و به واسطۀ فرارسیدن فصل بهار، شکوفه ها را همچون کلاهی بر سر شاخه های درختان گذاشته است. شیرۀ انگور به واسطۀ قدرت خداوند به شیرینی ممتاز و برتر تبدیل شده و هستۀ خرما به سبب توجه و پرور ش او، درخت خرمای بلندی شده است.
قلمرو زبانی:
*فرّاش: فرش گستر، گسترندۀ فرش
صبا: بادی که از جانب شمال شرق می وزد
گفته: دستور داده
زمرّدین: سبز رنگ
*دایه: زنی که به جای مادر به کودک شیر میدهد یا از او پرستاری میکند
*بنات: جِ بنت، دختران
*نبات: گیاه، رُستنی
مهد: گهواره
خلعت: لباس دوخته شدهای که بزرگی به کسی بخشد
*قبا: جامه، جامه ای که از سوی پیش باز است و پس از پوشیدن دو طرف پیش را با دکمه
به هم پیوندند
*ورق: برگ
در بر گرفته: بر تن پوشانده
شاخ: شاخه
*قدوم: آمدن، قدم نهادن، فرارسیدن
*ربیع: بهار
*موسم: فصل، هنگام، زمان
*عُصاره: آبی که از فشردن میوه یا چیز دیگر به دست آورند، افشره، شیره
*تاک: درخت انگور، رَز
*شهد: عسل؛ شهد فایق: عسل خالص
*فایق: برگزیده، برتر
*باسق: بلند، بالیده
«را» به ترتیب: حرف اضافه – حرف اضافه – نشانۀ مفعول – نشانۀ مفعول
قلمرو ادبی:
فرّاش باد صبا و دایۀ ابر بهاری و بنات نبات و مهد زمین و قبای سبزِ ورق و اطفال شاخ و کلاه شکوفه: اضافۀ تشبیهی
فرش زمرّدین: استعاره از گل ها و سبزه ها
باد و صبا و بهار و نبات – درخت و ورق و شاخ – عصاره و شهد – خرما و نخل: تناسب
فرش و فراش: جناس ناقص افزایشی
بنات و نبات: جناس
بگسترد و بپرورد – دربرگرفته و بر سر نهاده: سجع متوازی
باد را گفته و ابر را فرموده و قبا برای درختان: تشخیص
مهد زمین: تلمیح به آیۀ «ألَم نَجعَلِ الارضَ مِهاداً»
نخل باسق: تلمیح به آیۀ «والنَّخلَ باسِشاتِ»
ابر و باد و مَه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری

معنی:
تمام پدیده های هستی در فعالیت و تلاش هستند تا تو رزق و روزی خود را کسب کنی و از یاد خدا غافل نباشی.
قلمرو زبانی: مَه: مخفّف ماه
فلک: آسمان
غفلت: بی خبری
بیت: سه جمله
در کار: نقش مسند
نان: نقش مفعول.
قلمرو ادبی:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک: مراعات نظیر و مجاز از همۀ عالَم
مصراع اول: تشخیص و تلمیح به آیۀ «وَ سَخَّرَ لکم الشّمس»
نان به کف آوردن: کنایه از کسب روزی
نان: مجاز از رزق و روزی
کف: مجاز از دست
واج آرایی مصوّت »ُُ-».
همه از بهرِ تو سرگشته و فرمان بُردار شرطِ انصاف نباشد که تو فرمان نبری

معنی:
همۀ پدیده های هستی، فرمانبردار تو هستند و برای تو تلاش میکنند، دور از عدالت و انصاف است که تو مطیع خداوند نباشی.
قلمرو زبانی: از بهرِ: برای
سرگشته: حیران
شرط انصاف نباشد: دور از عدالت است
بیت: سه جمله
حذف فعل «هستند» به قرینۀ معنایی.
قلمرو ادبی: تو: آرایۀ تکرار
واج آرایی «ر»
تلمیح به آیۀ «هُوَالّذی خَلَقَ لَکُم ما فی الارض جَمیعاً».

پایان/*

اندیشه معاصر را در روبیکا دنبال کنید.

برای عضویت در کانال بله اندیشه معاصر کلیک کنید.

برای عضویت در کانال تلگرامی اندیشه معاصر کلیک کنید.

مطالب مرتبط

آخرین اخبار