۲۳:۱۴ - ۱۴۰۳/۰۲/۲۳

فرهنگ و هنر

معنی شاهنامه آخرش خوش است

چکیده مَثَلِ «شاهنامه آخرش خوش است» از پرآوازه ترین مَثَل ها در فرهنگ ایرانی است. هنگامی که برای کسی امری ناخوش رخ می دهد و دیگری بِدان خشنود است، در واکنش این سخن را به ک ار می برد. می دانیم که شاهنامه با تازشِ تازیان به ایران پایان می پذیرد؛ پس چگونه است که پایان آن را خوش پنداشته اند؟

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر، شاهنامه آخرش خوش است یک ضرب المثل است که بین عوام از آن استفاده میشود شاید برای شما جالب باشد در پایان شاهنامه ایران از عرب شکست خورده است و دلیل استفاده از ضرب المثل معنی شاهنامه آخرش خوش است این است که در اخر شکست میخورد فرد و بار روانی منفی در خود دارد. برای با خبر شدن از جزئیات بیشتر و کسب اطلاعات بیشتر درباره معنی شاهنامه آخرش خوش است را در اندیشه معاصر را تا انتها دنبال کنید

چکیده

مَثَلِ «شاهنامه آخرش خوش است» از پرآوازه ترین مَثَل ها در فرهنگ ایرانی است. هنگامی که برای کسی امری ناخوش رخ می دهد و دیگری بِدان خشنود است، در واکنش این سخن را به ک ار می برد. می دانیم که شاهنامه با تازشِ تازیان به ایران پایان می پذیرد؛ پس چگونه است که پایان آن را خوش پنداشته اند؟ در پاسخ، گروهی «خوش» را در معنای تهکّمی، یعنی ناخوش دانسته و گروهی دیگر، «خوش» را در معنای اصلی واژه پنداشته اند. نگارنده از یک سو این احتمال را می دهد که پایانِ خوشِ شاهنامه به کین کشی از کُشنده ی زدگ رد سوم بازمی گردد. در باور ایرانی انتقام از کُشنده شاه، واجب و مقدّس بوده است و آشکارا این را در جا های گوناگون شاهنامه می بینیم؛ پس از آن روی ک ه بیژن، ماهویِ سوری را می کُشَد و بدین سان انتقامِ خونِ یزدگرد را می گیرد، پایانِ شاهنامه را خوش پنداشته اند. از سوی دیگر، مَثَلِ پرآوازه را می توان از جمله ادبیاتِ آخرالزّمانی (پیش گوییِ استقرار دوباره قدرت ایرانیان) پنداشت که پس از سقوط صفویه به دست بیگانگان، در میان مردم رواج یافته است؛ چنان که با سقوط ساسانیان، این گونه ادبی مرسوم می شود.

شاهنامه آخرش خوش است

شاهنامه آخرش خوش است

کتاب «ریشه‌های تاریخی امثال و حکم» نوشته‌ی مهدی پرتوی آملی که به بررسی تاریخی ریشه‌های ضرب‌المثل‌های ایرانی پرداخته شده، علت رواج این جمله را این می‌داند که در گذشته هر کس «شاهنامه» می‌خواند و به ستایش سلطان محمود غزنوی می‌رسید، از همت سلطان در تحسین «شاهنامه» خوشحال می‌شد؛ اما با پایان یافتن «شاهنامه» و فهمیدن حق‌ناشناسی سلطان محمود در قبال فردوسی و کتابش، متوجه اشتباه خود می‌شد. این روایت بعدها به ضرب‌المثل تبدیل شد و عاقلان به هر کس که دست به کار نابخردانه‌ای بزند و اصرار بر ادامه‌ی آن داشته باشد، می‌گویند: شاهنامه آخرش خوش است.

در این‌باره نظریات متناقضی هم وجود دارد. به عنوان مثال محمد‌علی اسلامی ندوشن در این‌باره معتقد است: این ضرب‌المثل کنایی نیست و اشاره به هسته‌ی اصلی «شاهنامه» یعنی جنگ‌های ایرانیان و تورانیان دارد. او اعتقاد دارد که خوش بودن پایان «شاهنامه» مربوط به حمله‌ی اعراب و شکست ساسانیان نیست، بلکه به پیروزی نهایی پهلوانان ایرانی بر لشکر توران اشاره دارد که البته این پیروزی در قسمت‌های میانی «شاهنامه» و در بخش پهلوانی آن است و به آخر «شاهنامه» که مربوط به بخش تاریخی می‌شود، ربطی ندارد.

محیط طباطبایی در کتاب «شاهنامه چگونه به پایان رسید» نظر دیگری هم در رابطه با این ضرب‌المثل دارد. در گذشته وقتی نقالان از خواندن یک دوره‌ی کامل «شاهنامه» فارغ می‌شدند، در مجلس نقل «شاهنامه» جشن کوچکی برپا می‌شد و کسانی که مدت‌ها با اشتیاق دل به داستان‌ها و حماسه‌سازی‌های پهلوانان ایران‌زمین می‌سپردند، بساط شیرینی و چای را فراهم می‌کردند و معتقد بودند که هرچند پایان کار ایرانیان در آخر « شاهنامه» خوش نیست، اما به پایان رساندن نقالی کامل این کتاب شایسته‌ی شادمانی است.

برخی نویسندگان و پژوهشگران «شاهنامه» هم مفهوم کنایی این ضرب‌المثل را مربوط به رفتار سلطان محمود غزنوی و طرد فردوسی و کتابش از دربار می‌دانند. آن‌ها معتقدند، این جمله به داستان‌های «شاهنامه» ربطی ندارد و به سرگذشت فردوسی و رانده شدنش پس از ۳۰ سال تلاش برای سرودن «شاهنامه» اشاره دارد.

آن‌چه از پایان بخش پهلوانی و تاریخی «شاهنامه» می‌توان فهمید، این است که با کشته شدن رستم، نام‌دارترین پهلوان ایرانی و همچنین شکست ایرانیان از اعراب، پایان داستان‌های این اثر ماندگار برای مردم ایران «خوش» نیست. با این وجود، خلق این کتاب توسط فردوسی و داستان‌های زیبا و حماسی آن که در دلاوری و خصایص نیکوی پهلوانان و اساطیر ایرانی ریشه دارد، برای همیشه برای ایرانیان خوشایند خواهد بود.

داستان کوتاه درباره ضرب المثل شاهنامه آخرش خوشه

علی‌مراد به قهوه خانه آمد و شیرعلی و رمضون را دید که مشغول خوردن چای بودند و در مورد مسأله‌ای به طور جدی با هم صحبت می‌کردند. علی‌مراد به قهوه چی اشاره کرد که یک استکان چایی هم برای او بیاورد. بعد کنار دوستانش نشست و گفت: «چه خبر؟ چی شده؟ بحثتون انگار خیلی داغه؟» شیر علی گفت: «یا الله» و نیم‌خیز شد و گفت: «آره. داریم درباره صالح حرف می‌زنیم. همین پسره که تازه از اسد‌آباد اومده. گفته می‌خواد یه محموله چای کلکته از هند بیاره و اینجا بفروشه. گفته حداقل دو برابر سود توشه. حالا داره دنبال سرمایه‌گذار می‌گرده.»

علی مراد گفت: از کجا معلوم که راسته؟ پولا رو نگیره و بزنه به چاک جاده؟» رمضون گفت: «جیبش پره. ماشینش رو دیدی؟ خدا تومن قیمتشه. اون که دنبال چندر غاز پول من و توی بدبخت دهاتی نیست. کرور کرور پول داره. تازه خودش گفته تضمین می‌کنه سرمایه‌مون دو برابر می‌شه. من که می‌خوام درآمدم رو از کشت پنبه امسال بدم بهش.» شیر علی گفت: «منم همین جور.» علی مراد رفت توی فکر که: «اگه می‌شه آدم سرمایه ش رو دو برابر کنه، چرا دست دست کنه و از دیگرون عقب بمونه؟»

شیرعلی و رمضون در قهوه خانه کنار هم نشسته بودند و همین طور پف و پف قلیان می‌کشیدند و دودش را به هوا می‌دادند و هیچ نمی‌گفتند. علی مراد به قهوه خانه رسید و در حالی که رو به روی آن‌ها برای خودش جا باز می‌کرد، خطاب به آن‌ها گفت: «دیدین چه جوری دستی دستی پولامون رو دادیم به این از خدا بی خبر؟» رمضون در حالی که از دهان و بینی‌اش دود بیرون می‌داد، با یک دست محکم روی دست دیگرش زد و گفت: نفهمی کردیم کاکا، نفهمی! نگاه به وضع توپش کردیم.

گفتیم لابد تاجر و تاجر زاده است نمی‌دونستیم عاقبت گرگ زاده گرگ شود.» ماشالله از میز آن طرفی پک محکمی به قلیان زد و رو کرد به رمضون و گفت: «بنده خدا کلاهتون رو که نبرده این جور پشت سرش حرف می‌زنین. خدا رو خوش نمیاد. خودش هم کلی سرمایه گذاشته. حالا هم ضرر کرده. باید فکر می‌کردیم که معامله دو سر داره: یا سوده یا ضرر.»

شیر علی گفت: «نه بابا! کدخدا رفته بود زندون دیدنش. بهش گفته بود: «تو چه تاجر زاده‌ای هستی که حسابات اشتباه از کار در اومد؟» اون هم گفته بود: «آقام تاجره؛ خودم که تا حالا تجارت نکرده بودم. بار اولم بود. می‌خواستم جلوی بابام خودی نشون بدم. این ماشین رو هم از صدقه سر پول آقام دارم. من اشتباه کردم که به همه گفتم پولتون رو دو برابر می‌کنم.» آره بابا جون! می‌گن شاهنامه آخرش خوشه؛ ولی بیراهه می‌رن. شاهنامه آخرش بدبختیه. همین جور که ما اشتباه کردیم و به زمین خوردیم.»

پایان/*

اندیشه معاصر را در ایتا، روبیکا، پیام رسان بله و تلگرام دنبال کنید.

 

مطالب مرتبط