۱۶:۱۰ - ۱۴۰۳/۰۲/۱۷

روانشناختی رفتاری

روانشناسی کودکان/چگونه و با چه کار هایی به رشد کودکمان کمک کنیم؟

اما بسیاری از افراد، از جمله کودکان و نوجوانان، نه تنها از دست دادن‌های سخت جان سالم به در می‌برند، بلکه می‌توانند در نتیجه تجربه خود با از دست دادن رشد کنند.

روانشناسی تربیت کودک

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر،اما بسیاری از افراد، از جمله کودکان و نوجوانان، نه تنها از دست دادن‌های سخت جان سالم به در می‌برند، بلکه می‌توانند در نتیجه تجربه خود با از دست دادن رشد کنند.برای اطلاعات بیشتر با اندیشه معاصر همراه باشید.

امتیاز کلیدی

رشد نه با وجود از دست دادن بلکه به دلیل آن اتفاق می افتد.
هر چه یک فرد بیشتر مایل باشد در مورد از دست دادن خود فکر کند، احتمال بیشتری دارد که از این تجربه رشد کند.
تحقیقات رشد ناشی از از دست دادن را در میان کودکان، نوجوانان و بزرگسالان نشان داده است.

روانشناسی کودکان

روانشناسی کودکان/چگونه و با چه کار هایی به رشد کودکمان کمک کنیم؟

رشد کودک

در سریال از دست دادن، در مورد ضررهای کوچک زندگی روزمره، چگونگی درک کودکان از مرگ، نحوه معرفی موضوع مرگ به کودکان و احساس کودک در هنگام از دست دادن عزیزان صحبت کرده ام. اما چیزی که من در مورد آن صحبت نکرده ام این واقعیت است که همانقدر که از دست دادن عزیزی برای یک کودک سخت است، آنها نیز می توانند در نتیجه این تجربه رشد کنند.

این ممکن است باعث تعجب شود.

اما بسیاری از افراد، از جمله کودکان و نوجوانان، نه تنها از دست دادن‌های سخت جان سالم به در می‌برند، بلکه می‌توانند در نتیجه تجربه خود با از دست دادن رشد کنند.

دانشمندانی که به مطالعه تروما و فقدان می پردازند دریافته اند که به دنبال تجربیات چالش برانگیز زندگی می تواند تغییرات روانشناختی مثبتی برای برخی افراد ایجاد کند.

لارنس کالهون و ریچارد تدسکی این را “رشد پس از سانحه” نامیدند. آنها تغییرات مثبت زیر را برای بسیاری از افراد برجسته ذکر کردند:

قدردانی بیشتر از زندگی
قدردانی بیشتر و تقویت روابط نزدیک
افزایش شفقت و نوع دوستی
شناسایی امکانات جدید یا هدفی در زندگی
آگاهی بیشتر و استفاده از نقاط قوت شخصی
رشد معنوی افزایش یافته است
رشد خلاقانه
و همانطور که مشخص است، یکی از عوامل مهمی که به افراد امکان می دهد یک رویداد دشوار را به رویدادی تبدیل کنند که باعث رشد می شود، میزان کشف افکار و احساسات خود در مورد آن رویداد است.

بسیاری از مردم ترجیح می دهند “به جنبه های مثبت نگاه کنند” و روی چیزهای دشواری که برایشان اتفاق می افتد تمرکز نکنند. در واقع، یک زن جوان که مرا در حال درمان می‌بیند، به من گفت که وقتی در کودکی به خود آسیب می‌رساند، مادرش می‌گفت: «تظاهر کن که این اتفاق نیفتاده است».

با این حال، کالهون و تدسکی دریافتند که توانایی تصدیق اینکه رویداد اتفاق افتاده است و فکر کردن و پردازش احساسات دردناک مرتبط با رویداد چیزی است که به برخی افراد اجازه می‌دهد از تجربیات دشوار خود رشد کنند.

دو محقق دیگر، تاد کاشدان و جنیفر کین نیز این موضوع را مورد مطالعه قرار دادند. با استفاده از گروهی از دانشجویان، آنها به میزان تمایل مردم به اجتناب از افکار و احساسات دشوار و دردناک در مقابل میزان تمایل آنها به آنها توجه کردند. در مطالعه آنها، بیشترین آسیب های گزارش شده در بین افراد مورد مطالعه شامل مرگ ناگهانی یکی از عزیزان، تصادفات وسایل نقلیه موتوری، شاهد خشونت در خانه و بلایای طبیعی بود.

کاشدان و کین دریافتند که هر چه فرد پریشانی بیشتری را تجربه کند، رشد پس از سانحه ناشی از آن بیشتر خواهد بود – اما فقط در افرادی که از احساسات خود اجتناب نکردند یا به ندرت این کار را انجام دادند.

این یافته ها از مزایای تشویق کودکان به تجربه و صحبت در مورد احساسات خود پس از فقدان حمایت می کند. همچنین از اهمیت این که کودکان و نوجوانانی که در تجربه یا بیان احساسات خود مشکل دارند، درگیر نوعی روان درمانی بیانی، چه فردی، چه گروهی یا خانوادگی باشد، حمایت می کند.

محقق دیگری به نام جسیکا کوبلنز به طور خاص کودکانی را که یکی از والدین خود را از دست داده بودند مورد مطالعه قرار داد تا دریابد چه چیزی به آنها کمک می کند و چه چیزی آنها را در روند غم و اندوهشان باز می دارد. و همچنین متوجه شد که از دست دادن رشد می کند. یکی از کودکان در مطالعه او گفت که آنها احساس بالایی نسبت به زندگی دارند و نمی خواهند زمان را تلف کنند یا پشیمان شوند. دیگری گفت که او مستقل تر شده است. برخی ذکر کردند که یاد گرفته‌اند از کسانی که می‌توانستند کمک بگیرند. برخی دریافتند که ورزش روش خوبی برای مقابله با احساسات دردناک است و برخی دیگر شوخ طبعی را مفید دانستند.

تیگان، زن جوانی که از طریق آرزوی وینستون با او آشنا شدم، به من گفت که اتفاقی که پس از از دست دادن مادرش برای او افتاد، کاری را که او می‌خواست در زندگی‌اش انجام دهد شکل داد. او توضیح داد که چگونه یکی از معلمانش در مدرسه هر هفته پس از مرگ مادرش با او تماس می گرفت و توجه، حمایت و راهنمایی بسیار مورد نیاز را برای او فراهم می کرد. این معلم الهام بخش تیگان بود و او تصمیم گرفت که مشاور غم و اندوه کودکان و نوجوانان شود تا بتواند به دانش آموزان دیگر کمک کند، همانطور که معلمش به او کمک کرده بود. در این بین، او برای رهبری گروه های غم و اندوه، درست مانند گروهی که خودش در آن شرکت کرده بود، آموزش می دید.

کوبلنز می‌گوید که احساس «نیاز به قوی بودن» توسط بسیاری از شرکت‌کنندگان بیان شد و ناتوانی آن‌ها در انتقال آسیب‌پذیری را منعکس کرد. همانطور که یکی از شرکت کنندگان در مورد از دست دادن دوران کودکی خود گفت: “همه همیشه می گفتند: “تو خیلی قوی هستی.” به تنهایی ممکن است این احساس را برای آنها دشوار کند که می توانند کاملاً باز باشند و خود آسیب پذیر خود را نشان دهند. اما برخی از شرکت‌کنندگان توانستند تعادلی از استقلال سالم پیدا کنند و در مواقعی که به کمک نیاز داشتند همچنان با دیگران ارتباط برقرار کنند.

 

پایان/*

اندیشه معاصر را در ایتا، روبیکا، پیام رسان بله و تلگرام دنبال کنید.

 

مطالب مرتبط